چنين است ، يا گفته مىشود . معناى آيهء شماره فلان چنان است . در هر حال اين عبارات عارى از اصل الفاظ و ترجمهء عرفى آنهاست . همچنين ، در پيوند و رابطهء آيهء مورد تفسير با شرح و تفسير آن وجود يكى از وجوه ارتباط نيز كفايت مىكند ؛ يعنى همينقدر كافى است كه ابتدا متن آيه با الفاظ و املاى عربى بيايد ، و سپس به وسيلهء اسم اشاره و يا با ذكر شمارهء آيه و نام سوره تفسير آيه بيان شود .
در مورد همآهنگى و تلائم ميان عبارات و جملات تفسير بايد گفت كه رعايت انسجام و همآهنگى ميان جملات تفسير در هريك از بخشهاى مجزا امرى سهل و آسان است . اما اگر منظور انسجام ميان بخشهاى مجزاى تفسير است به گونهاى كه مجموع اين بخشها كلامى واحد و مرتبط و به هم پيوسته همچون قطعهاى قالبريزى شده باشد ، بايد گفت كه هيچكس چنين چيزى را در تفسير شرط نكرده است ؛ و ما دام كه تفسير نه يك گفتار واحد ، بلكه مجموعهاى از گفتارها ناظر بر بخشهاى مجزاست ، فقدان چنين ارتباطى اشكالى پديد نمىآورد . ذكر اين نكته نيز لازم است كه تلائم و پيوست آيات با يكديگر لا محاله وجود دارد ، اما نماياندن آن در تفسير واجب و الزامى نيست .
شبههء دوم :
مىگويند تفسير به طور متعارف مشتمل بر نحوهء اداى الفاظ و معانى مفردات و تجزيه و تركيب آيات و معانى مفردات در بافت جملات و نيز ذكر اختلافاتى است كه به تناسب وقف و ابتدا بر بعضى كلمات و يا وصل آنها در معانى آيات پديد مىآيد . همچنين ، معمولا در تفسير اختلاف گويشها و زبانهاى عرب و اقوال صحابه و پيشوايان مجتهد و امثال ايشان مورد بررسى قرار مىگيرد ؛ و ترجمهء امثال اين امور به نحو جامع و آنگونه كه بايد ممكن نيست .
پاسخ :
در جواب اين اشكال مىگوييم هيچكس در اصل تفسير به زبان عربى بيان اين امور را شرط نكرده است . بنابراين ، بديهى است كه در ترجمهء تفسير نيز ، كه در واقع صورتى از آن است ، بيان چنين مواردى شرط نشده باشد . چگونه مىتوان تفسير را به چنين مواردى