5 . به جا آوردن وظيفهء ابلاغ لفظ و معناى قرآن . زيرا اين نوع ترجمه با آوردن رسم الخط و الفاظ عربى قرآن ، ميان نص قرآن و معانى آن ، البته آنگونه كه مفسر مىفهمد و به زبان بيگانه شرح مىكند ، جمع كرده است . سيوطى و ابن بطّال « 1 » و ابن حجر و ساير دانشمندان گفتهاند : ابلاغ وحى واجب است . اما اين ابلاغ بر دو قسم است : ابلاغ نص و معناى وحى ، يعنى قرآن ، كه امرى است واجب . و ابلاغ معناى وحى بدون ذكر الفاظ آن كه قرآن نيست ، اما امرى است صحيح و مكمل ابلاغ وحى . حال به پاسخ به شبهات مطرحشده دربارهء اين نوع ترجمه خواهيم پرداخت .
شبههء اول :
مىگويند مترجم تفسير ناگزير از انجام ترجمهء متعارفى است كه حرام و ممنوع شمرده شده است . يعنى ترجمه آيه يا مجموعهاى از آيات كه در هر مرحله از تفسير مورد بررسى قرار مىگيرد . زيرا اولا تفسير عبارت است از بيان و آشكار كردن بنابراين ، مترجم ناگزير است ابتدا متنى را كه مورد تفسير و تبيين قرار مىگيرد معرفى كند و سپس به تبيين آن بپردازد . ثانيا اگر او بدون ذكر معناى آيات به ترجمهء تفسير بپردازد ، ترجمه او نتيجهبخش و مفيد نخواهد بود زيرا در آن صورت جملات با يكديگر همآهنگى و سازگارى نخواهد يافت .
پاسخ :
در جواب اين اشكال بايد گفت ما شرط كرديم نه الفاظ متن قرآن و نه ترجمهء عرفى آنها در لابهلاى تفسير به زبان بيگانه وجود نداشته باشد ؛ و گفتيم در تفسير ، آيات قرآن به صورت بخشهاى مجزا و مستقل شرح مىشوند . و اگر تفسير را براى گروهى از برادران مسلمان غير عرب ترجمه مىكنيم ، آيه يا مجموعهاى از آيات كه در اين بخشهاى مجزا مورد شرح قرار مىگيرد با لفظ و رسمالخط عربى نوشته مىشود و سپس در شرح و تفسير به آنها اشاره مىشود . مثلا گفته مىشود معناى اين آيه يا اين مجموعه از آيات
هامش
( 1 ) . علىّ بن خلف بن عبد الملك بن بطال ، ابو الحسن ( . . . - 449 ه . ق ) عالم حديث . از وى كتابى در شرح صحيح بخارى در 5 جلد باقى مانده است ( الأعلام زركلى ، 4 : 285 )