مشروط ساخت در حالى كه دانستيم تفسير عبارت است از بيان و آشكار ساختن و لو يك وجه از معانى آيات . همهء آنچه بر عهدهء مفسر است آن است كه حكيمانه نظر كند و حتى المقدور شرايط و وضع مخاطبان را در نظر گيرد تا تفسيرش متضمن نيازهاى ايشان باشد و از ذكر مطالبى كه قدرت دركش را ندارند بپرهيزد ؛ و گرنه مايهء فتنهء ايشان خواهد بود .
شايد يكى از اسرار و رموز تنوع تفاسير عربى موجود ، از نظر بسط و اختصار و از حيث روش تفسير ، همچون تفسير اجتهادى و تفسير مأثور و نيز گرايشهاى تفسيرى بلاغى و نحوى و كلامى و فقهى و . . . همين باشد . حال كه چنين موارد روشنى در تفاسير عربى فراروى ماست ، چرا وقوع مشابه آن را در تفاسير به زبانهاى بيگانه نفى كرده غير مجاز شماريم ؟
شبههء سوم :
مىگويند احتياجى به تفسير قرآن به زبان غير عربى و يا ترجمه يكى از تفاسير آن به زبان بيگانه نيست ، زيرا به وسيلهء ترجمه تعاليم و هدايتهاى اسلامى مىتوان از چنين ترجمه يا تفسيرى بىنياز شد .
پاسخ :
ما قبلا وجه نياز به اين تفسير را ذكر كرديم و فوايد آن را برشمرديم . علاوه بر اين ، ترجمهء تفسير قرآن و تفسير قرآن به زبان بيگانه ، هر دو شبيه ترجمهء تعاليم و هدايتهاى اسلامى است ، و همهء اينها معارف دينى و جزو كلام بشر ، و نه كلام معجزهآفرين خداوند ، به شمار مىروند . شما كه ترجمهء تعاليم و هدايتهاى اسلامى را مجاز شمرديد ، ترجمه تفسير به زبان بيگانه را نيز قاعدتا بايد جايز بدانيد . زيرا هرچه در مورد يك امر مجاز باشد قطعا در مورد امر مشابه با آن نيز جايز است . مضافا بر اينكه ضرورت تدوين و ارائهء وسايل و كتابها دربارهء اسلام و تعاليم آن به زبانهاى بيگانه در بعضى از شرايط ، به دليل فوايد و آثارى كه براى تفسير بر شمرديم ، ما را از تدوين و ترجمهء تفسير مورد بحث بىنياز نمىسازد . وجود چنين تفسيرى شاهد حقى است كه بر بطلان مطالب مذكور در ترجمههاى غلط گواهى مىدهد و قضاوت در مورد آنها را براى طالبان حقيقت و اشخاص منصف آسان مىسازد ، به ويژه اگر اين تفسير از سوى