تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
آمده است . بنابراين شيوه در خلال تفسير ، الفاظ قرآن ، به مقتضاى مقام ، درج مىگردد ؛ به نحوى كه اگر الفاظ قرآن را از تفسير برداريم ، به متنى بىمعنا و پراكنده و سخنى سخيف تبديل مىشود . در اينجا مقصود ما از تفسير قرآن به زبان بيگانه آن نيست كه مفردات و جملات قرآن به آن زبان نوشته يا ترجمه شده و سپس با تفسير همراه گردد ؛ چرا كه پيش از اين گفتيم كتابت قرآن به زبانى غير از زبان عربى ممنوع است ؛ و در آينده نيز ثابت خواهيم كرد كه ترجمهء قرآن به معناى عرفى آن محال است . منظور ما از تفسير قرآن به زبان بيگانه صرفا نوعى تفسير است كه اگر براى گروهى از مسلمانان غير عرب نوشته شود ، در هر بخش با مجموعه‌اى از الفاظ قرآن با حفظ رسم‌الخط و تلفظ عربى آغاز شود و سپس معنايى كه مفسر از آن‌ها مىفهمد ، بدون آنكه گفتار وى با الفاظ متن قرآن و يا ترجمهء آن‌ها آميخته شود ، به دنبال آن ذكر گردد ، به طورى كه معناى ذكرشده تماما سخن مفسر باشد و به شيوه‌اى تنظيم شود كه خود گوياى آن باشد كه ترجمهء آيهء قرآن نيست ، بلكه تفسير آن است . مانند آنكه گفته شود معناى آيهء شمارهء فلان از سورهء فلان چنين است . يا در ابتداى هر بخش از تفسير گفته شود معناى اين جمله يا آيه چنين است . و علاوه بر اين ، در هر دو شيوهء فوق تصريح شود كه معناى مذكور قطعى است يا محتمل . و در خلال شرح و تفسير آيات امورى كه احساس مىشود مورد نياز شديد مخاطبان است ذكر شود . امورى همچون تعريف اصطلاحات اسلامى ؛ اسرار و حكمت‌هاى احكام و تعاليم ؛ و توجه دادن به اشتباهات و خطاهاى موجود در ترجمه‌هاى دروغين ؛ و نظاير آن كه خواننده را متوجه سازد كه آنچه مىخوانند نه ترجمه‌اى كامل و مشتمل بر همه معانى و مقاصد قرآن ، بلكه صرفا تفسير و بيانگر اندكى از معانى و مقاصد فراوان آن و قطره‌اى از درياست ، و اما خود قرآن بسيار عظيم‌تر و برتر از اين تفسير است و چرا چنين نباشد در حالى كه قرآن در الفاظ و معانى خود نصى اعجازگر از كلام خداوند عليم و خبير است . 3 . ترجمهء قرآن به اين معنا مساوى ترجمهء تفسير عربى قرآن است . زيرا چنين ترجمه‌اى در حقيقت تنها نظر و فهم مقدور مفسر را از مراد و مقصود خداوند در بر مىگيرد ؛ چه اين فهم خطا باشد چه صحيح ؛ و يقينا شامل تمامى جنبه‌هاى مورد نظر خداوند نمىشود . لذا گويى مفسر ابتداء تفسيرى به زبان عربى نوشته و سپس آن را به زبانى ديگر برگردانده است . يا مىتوان گفت كه او تفسيرى را كه در ذهن داشته ترجمه