تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
مىخواهيم كه ما را از تاريكى اوهام برهاند و بر حقايق دين و تعاليم اسلام ثابت و استوار بدارد . آمين

سخن حجة الاسلام غزالى

نصيحت خود را با سخن ارزشمندى كه از خامهء امام محمد غزالى تراويده و كاملا مربوط به بحث ماست به پايان مىبريم . وى در كتاب احياء ، به هنگام بحث از ذكر و ياد كردن از خدا و امور بىپايه‌اى كه مردم بر آن داخل كرده‌اند ، مىگويد : شطح مراد ما از « شطح » دو نوع سخن است كه بعضى از صوفيه به كار برند : نوع اول : ادعاهاى عريض و طويل در عشق به خداوند متعال و وصال او كه انسان را از انجام اعمال و تكاليف ظاهرى بىنياز سازد ، بدان حد كه گروهى دعوى اتحاد خداوند و بر كنار رفتن حجاب و مشاهدهء خداوند به چشم و سخن گفتن با او كرده و مىگويند با ما چنين گفته شد و ما چنين گفتيم . و خود را شبيه حسين بن منصور حلاج مىدانند كه به جرم بر زبان راندن همين سخنان به دار آويخته شد و به جمله حلاج استشهاد كنند كه انا الحق گفت . و گاه از ابو يزيد بسطامى نقل كنند كه گفت : سبحانى ، سبحانى ( منزه و پاك است ذات من و منزه و پاك است است ذات من ) اين نوع سخن كه به حال عوام مردم سخت مضر است چندان شده كه گروهى از بزرگان خويش را رها كرده و اين‌گونه دعاوى اظهار مىدارند ؛ چه طبيعت آدمى را اين نوع كلام خوش مىآيد ، از آنكه در آن كاهلى و بطالت در عمل است به بهانهء تزكيه نفس با درك مقامات و احوال كشف . جاهلان از اين بطالت ناتوان نگردند و از فراگيرى و تكرار اين‌گونه سخنان مزخرف و بيهوده عاجز نيايند . و هرگاه كه برايشان رد و انكار كنى ، گويند منشأ چنين رد و انكارها علم و جدل است ، و علم خود حجاب ، و جدل فعل نفس است . و سخن ما جز از راه باطن و به مكاشفه نور حق روشن نگردد . اين سخنان و امثال آن فتنه‌اى است كه آتش آن در برخى از شهرها گسترده و ضرر و خسران آن در ميان مردم شايع گشته است . چندان كه هركس به چيزى از اين سخنان تفوه كند كشتنش بهتر از زنده گردانيدن ده تن در دين خدا باشد . اما آنچه از ابو يزيد
هامش
باب 50 : ح 5369 ؛ سنن ابى داود ، كتاب صفة القيامة ، باب 60 ؛ صحيح البخارى ، كتاب البيوع ، باب تفسير الشبهات .