آمدم . « و أنت أرحم الراحمين » و تو به گشايندگى و لطف مهربانترين مهربانانى . « فاستجبنا له » او را به دگرگونى احوال از سختى و مشقت به كمال راحت و نزول آرامش اجابت كرديم . « و كشفنا ما به من ضر » و ستوه و سختى رياضت را به نور هدايت از او برگرفتيم و ظلمت اندوه را به درخشش نور قلب از او برداشتيم . « و آتيناه أهله » و قواى نفسى كه آن را تصرف كرده و به رياضت كشته بوديم با زنده ساختن به حيات حقيقى به دو بازگردانديم . « و مثلهم معلهم » و همانند قواى نفس از قواى روحانى و انوار صفات قلبى نيز بر آن افزوديم و اسباب كسب فضايل اخلاقى و دانشهاى سودمند جزئى را براى آن فراهم ساختيم . « رحمة من عندنا و ذكرى للعابدين » تا رحمتى از ما و پند و يادى براى عبادتكنندگان باشد « 1 » .
نصيحت خالصانه
همان گونه كه ملاحظه شد ، تفسير اشارى تماما بر همين منوال است . در آن اساسا معانى ظاهرى نصوص قرآنى مورد توجه قرار نمىگيرد . و همهء خطر در همينجاست ؛ زيرا بيم آن مىرود كه خوانندهء تفسير اشارى تصور كند كه مقصود و مراد خالق از هدايت بندگانش به سوى تعاليم اسلام و حقايق دينى كه پيروى از آن را برايشان پسنديده است همين معانى اشارى باشد . شايد خوانندهء محترم نيز با ما هم نظر باشد كه بعضى از مردم با روى آوردن به مطالعه و فراگيرى اشارات و يافتههاى قلبى باورشان آمده است كه كتاب و سنت و اساسا اسلام چيزى جز اشراقات و واردات قلبى مبتنى بر اينگونه تأويلات و توجيهات نيست و گمان بردهاند كه دين تماما همين ظواهر و دريافتهاى خيالى و نفسانى است و از ايشان فقط دلمشغولى به همين عبارات زيبا و دلانگيز خيالى و عموما فاقد معنايى حقيقى و روشن ( شطح ) آن هم بدون رعايت هرگونه حد و حدودى خواسته شده است . لذا نه به تكاليف واجبات شرعى ملتزماند ؛ و نه در فهم بليغترين نصوص عربى ، يعنى كتاب خدا و سنت رسولش ، قواعد زبان عربى را متبع مىشمارند .
بالاتر از اين ، تصور مىكنند و در نظر مردم نيز چنين جلوهگر مىسازند كه تنها ايشاناند كه اهل حقيقتاند و غايت و هدف دين را يافتهاند و با خداوند رابطهء ويژهاى برقرار ساختهاند كه تكليف را از ايشان ساقط كرده ؛ و ما دام كه به گمان خويش با رب الارباب
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 : 85 - 88