صاحبان خرد و انديشهء صحيح آن را درك و استنباط مىكنند .
دليل دوم : پيامبر در حق ابن عباس چنين دعا فرمود : « اللهم فقهه فى الدين و علّمه التأويل » اگر تأويل قرآن منحصر به سماع و نقل لفظ قرآن بود ، اختصاص آن به ابن عباس بىفايده مىشد . لذا اين تخصيص دلالت دارد بر اينكه تأويل غير از نقل است . بنابراين ، معناى تأويل همان تفسير بر اساس اجتهاد و رأى است .
دليل سوم : لازمهء عدم جواز تفسير به رأى آن است كه بسيارى از احكام معطل بماند .
و لازم باطل است . وجه ملازمه آن است كه پيامبر ( ص ) تفسير همهء آيات را بيان نفرموده است . و مجتهد حتى اگر در اجتهاد خود خطا كند ، البته در صورتى كه نهايت سعى خويش را به كار بندد و ابزار لازم براى اجتهاد را كنار ننهد و هدفش رسيدن به حقيقت و نظر صحيح باشد ، مأجور خواهد بود . مىتوان گفت كه اختلاف ميان موافقان و مخالفان در اين زمينه اختلافى لفظى است ، به اين ترتيب كه كلام موافقان تفسير به رأى را بر تفسير به رأيى حمل كنيم كه واجد همهء شرايط سابق الذكر باشد . زيرا در اين صورت ، تفسير به رأى هماهنگ با كتاب خدا و سنت رسول ( ص ) و كلام عرب خواهد بود ؛ و چنين تفسيرى نه مذموم است و نه از آن نهى شده ، بلكه تفسيرى است جايز . از سوى ديگر ، كلام مخالفان را نيز بر تفسير بر رأيى حمل كنيم كه فاقد شروط مذكور باشد . در اين صورت ، تفسير به رأى مخالف ادلهء شرعى و زبان عرب خواهد بود ؛ و چنين تفسيرى نه تنها جايز نيست ، بلكه تفسيرى است مذموم و از آن نهى شده است . كلام ابن مسعود و عمر را بر همين معنا از تفسير به رأى بايد حمل كرد . ابن مسعود مىگويد :
به زودى مردمانى را خواهيد ديد كه شما را به كتاب خداوند دعوت مىكنند ، در حالى كه آن را پس پشت خويش انداختهاند . پس بر شماست كه به علم ( حديث نبوى ) تمسك كنيد و از بدعت و غلو بپرهيزيد « 1 » .
عمر مىگويد :
از دو كس بر شما بيم دارم : آنكه قرآن را بر غير معناى صحيح تأويل كند . و آنكه در امر حكومت با برادرش به رقابت برخيزد .
و نيز گويد :
من بر اين امت نه از مؤمنى كه ايمانش او را برحذر مىدارد مىترسم ، و نه از
هامش
( 1 ) . سنن الدارمى ، ج 1 ، باب من هاب الفتيا و كره التنطع ، 54 ، دار احياء السنة النبوية .