باشد كه كسى كه دربارهء ( آيهاى از ) قرآن بر اساس رأى و نظر خود سخن مىگويد راه درستى براى دستيابى به معناى آيات نرفته است . زيرا راه شناخت الفاظ قرآن زبان عربى و علوم وابسته به آن است ؛ و راه شناخت اسباب نزول و بازشناسى ناسخ از منسوخ و امثال آن نقل صحيح است ؛ و راه يقين يافتن به مراد خداوند سخنى است كه از پيامبر ( ص ) رسيده باشد . بنابراين ، اگر مفسر به چنين سخنى دست نيافت ، اشكالى ندارد كه دست به قياس و اجتهاد بزند و به وسيلهء احاديثى كه وارد شده ( شأن نزول و ناسخ و منسوخ و . . . ) بر آنچه وارد نشده است استدلال كند .
دليل سوم از صحابه و تابعان روايت شده كه سخن گفتن دربارهء قرآن براى ايشان سخت و مشقتآور بود . از جمله از ابو بكر صديق نقل شده است كه گفت : « كدامين آسمان بر من سايه افكند و كدامين زمين مرا فرا مىگيرد آن هنگام كه دربارهء قرآن سخنى از سر رأى يا عدم آگاهى بگويم ؟ » « 1 » و از سعيد بن مسيب نقل شده است كه هرگاه دربارهء تفسير آيهاى از قرآن از وى سؤال شد مىگفت : « من دربارهء قرآن چيزى نمىگويم » همچنين از شعبى نقل شده است كه گفت : « تا زمانى كه بميرم دربارهء سه چيز سخن نخواهم گفت : قرآن ، روح ، و تعبير خواب » « 2 » و نيز اخبار ديگرى كه بر امتناع آن بزرگان از تفسير قرآن بر اساس رأى و نظر خود دلالت دارد .
در پاسخ اين استدلال بايد گفت اولا ، علت خوددارى ايشان از سخن گفتن دربارهء قرآن به خاطر ورع و بيم از عدم دستيابى نظرى قطعى و يقينى بوده است . و « ورع » به معنى ترك امور جايز به خاطر پرهيز از در غلطيدن به امور غير جايز است .
ثانيا ، احتمال دارد خوددارى ايشان از تفسير مربوط به آياتى مىشده كه وجه صحيح آن را نمىدانستند . اما هرگاه وجه صحيح معناى آيهاى را ، اگرچه به ظن و گمان و نه قطع و يقين ، مىدانستند ، از تفسير آن امتناع نمىكردند . به عنوان مثال ، خود ابو بكر هنگامى كه دربارهء آيه شريفهء
« يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ . .
. » « 3 » از وى سؤال شد ، راجع
هامش
( 1 ) . تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير ، ج 1 : 10 دار احياء التراث العربى ، بيروت . در سند حديث آمده « ابو عبيد قاسم بن سلام از محمود بن يزيد از عوام بن حوشب از ابراهيم تيمى از ابو بكر نقل كرد كه . . . » اما ابراهيم بن محمد تيمى در سال 36 ه متولد شده در حالى كه ابو بكر در سال 13 ه از دنيا رفته بوده است .
( 2 ) . تفسير طبرى ، ج 1 : 29
( 3 ) . « از تو فتوى مىخواهند . بگو : خداوند شما را درباره ( ميراث ) « كلاله » فتوا مىدهد . . . » . ( نساء : 176 )