به « كلاله » چنين فتوا داد كه من در اين باره نظر خود را مىگويم . اگر نظرم صحيح باشد ، پس از خداوند است . و اگر نه ، از من و شيطان است . « 1 » نظير اين قبيل موارد از على ( ع ) و ابن عباس و ساير صحابه و تابعان نقل شده است .
ثالثا ، احتمال دارد ايشان صرفا از اظهار نظر تفسيرى قطعى در مواردى كه دليلى مسلم وجود نداشته اجتناب مىكردهاند .
رابعا ، احتمال دارد ايشان صرفا در مواردى كه ديگران به وظيفهء شرح و تفسير قرآن پرداخته بودند از تفسير خوددارى مىكردند . اما هنگامى كه مسئوليت تفسير قرآن منحصر به ايشان مىشد ، عاقلانه نبود كه از انجام آن امتناع كنند ؛ زيرا در غير اين صورت علم را كتمان كرده مرتكب گناه مىشدند . و چنين چيزى از مقام ايشان به دور است .
خداوند آنان را رحمت كند و بهترين پاداش و جايگاه را نصيبشان فرمايد .
دلايل موافقان تفسير به رأى
موافقان تفسير به رأى نيز دلايل متعددى در اثبات مدعاى خود ارائه كردهاند :
دليل اول : خداوند متعال مىفرمايد :
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها »
« 2 » و نيز مىفرمايد :
« كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ »
« 3 » و همچنين
« . . . وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ . .
. » « 4 » وجه استدلال اين است كه خداوند متعال در آيات فوق بر تدبر در قرآن و عبرتآموزى از آيات و پندآموزى از نصايح آن ترغيب مىكند ؛ و اين خود دلالت دارد بر آنكه صاحبان خرد به واسطه عقل سليم و خرد روشن خود مىبايد مواردى را كه خداوند علم آن را ويژه خود نساخته است تأويل و تفسير كنند . زيرا تدبر و پندگيرى فرع بر فهم و درك كتاب خداوند است . و آيات فوق بر اين دلالت دارند كه در قرآن مواردى هست كه
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، سيوطى ، ج 2 : 250 .
( 2 ) . « آيا در قرآن نمىانديشند يا بر دلها قفلهاست ؟ » ( محمد : 24 )
( 3 ) . « كتابى است فرخنده و با بركت كه آن را به سوى تو فرستاديم تا در آيات آن بينديشند ، و تا خردمندان پند گيرند » . ( ص : 29 )
( 4 ) . « . . . و حال آنكه اگر آن را به پيامبر و صاحبان امر خويش بازمىگرداندند ، هرآينه كسانى از آنان كه ( حقيقت ) آن را بيرون مىكشند آن را مىدانستند . . . » . ( نساء : 83 )