خود ، احمد بن حنبل ، را كه با او در موضوع رأى و اجتهاد اختلاف نظر داشت به هنگام شستشو به تبرك برمىگرفت . همچنين ، عالم حنفى و ميراث دار ابو حنيفه با شافعى همكارى و معاونت داشت و كتابهاى ابو حنيفه را در نهايت بخشندگى و ميهماننوازى و صداقت و محبت براى شافعى مىفرستاد . فراموش نكنيم كه چگونه مالك از خواست هارون الرشيد مبنى بر اينكه مردم سرزمينهاى اسلامى را به پيروى از مذهب وى و كتاب الموطأ مجبور سازد سرباززد ، و چنين عذر آورد كه دين اسلام وسيعتر و فراختر از كتاب و مذهب من است و اينكه ياران رسول خدا ( ص ) هريك در منطقهاى اقامت گزيده و مرجع و مقتداى مردم شدهاند . متأسفانه علىرغم وجود چنين نمونههاى نجابت و كرامت و پاكى در عمل بزرگانمان گروههايى از مسلمانان را مىبينيم كه به مجرد تأويلى كه عقل و برهان نيز آن را جايز مىشمارد يكديگر را به كفر و شرك و بدعت و پيروى از هواى نفس متهم مىسازند . و گاه كار اختلاف و دشمنى به جايى مىرسد كه جنگى بىامان ميان آنان كه همگى مسلمان هستند در مىگيرد و خونهاى پاك بسيارى ريخته مىشود . هنوز جنگها و نزاعهايى از اين دست را كه ريشهاى جز غلو و افراطگرى ندارند شاهديم . وقايعى كه به سادگى مىتوان از آن دورى جست ، و چه شايسته است كه از آن اجتناب كنيم ، به ويژه با توجه به آيات قرآن مبنى بر حفظ وحدت و تأييد آنگونه اختلافها از سوى رسول خدا ( ص ) و نيز با توجه به حديثى كه به موجب آن پيامبر سه بار فرمود « هلك المتنطعون « 1 » » اين جمله علىرغم كوتاهى معنايى عميق در خود دارد و ما را برحذر مىدارد و بيم مىدهد و هلاكى را كه در تنطع ( غلو ) ، به اشكال و صور مختلف آن ، اعم از غلو درجات ، آبرو و مال در جامعه و افراد رواج دارد ، مجسم مىسازد .
قصد اطاله كلام نداريم ، اما مىخواهيم تأكيد و تكرار كنيم كه متهم ساختن فرد يا گروهى به بدعت و هواپرستى نبايد خود مبتنى بر بدعت و هواپرستى باشد . از نمونههاى اين تعصب و تبعيت از هواى نفس بعضى از غاليان در مكتب اعتزال هستند كه
هامش
( 1 ) . « غلوكنندگان نابودند » . صحيح مسلم ، كتاب العلم ، باب 4 : ح 7 ( 2670 ) ؛ سنن ابى داود ، كتاب السنة ، باب 5 . تنطع در لغت به معنى غلو است و تنطع در كلام به معنى تكلف و تصنع در آن و كلمات پرطمطراق به كار بردن و تظاهر به فصاحت است . حديث مذكور چنانكه در صفحه 102 گذشت ، به قرينهء شأن صدور دربارهء تنطع در كلام است اما در اينجا مؤلف آن را شاهدى براى عدم جواز غلو آورده است .