است . و با اين سخن خواستهاند براى او عذر و توجيه دست و پا كنند و فوايد نهفته در آن را بر انديشهء اعتزالى حاكم بر آن برترى و غلبه بخشند . اما رعايت عدالت در داورىها اقتضا مىكند كه تمام تفاسير را به يك چشم ببينيم و بر اساس اصولى واحد در مورد آنها قضاوت كنيم . يعنى آن دسته از تفاسيرى را كه با شيوهء تفسيرى صحيح منطبق و از بدعتها و هواهاى نفسانى به دور است نيك و محمود ، و تفاسيرى را كه در وادى هوا و بدعت سقوط كردهاند بد و مذموم بدانيم . و در اين داورى هيچ تفاوتى ميان زمخشرى و غير او و يا ميان معتزلى و غير معتزلى نيست .
معيار مدح و ذم
ميزانى براى تشخيص و ارزيابى تفسير خوب و بد وجود دارد . اين معيار همان مبناى تعيينكنندهاى است كه هر تفسيرى را بدان مىسنجيم و در ارزيابى هر تفسيرى آن را حاكم قرار مىدهيم . اگر تفسير مورد نظر در اين سنجش وزنى داشت ، آن را مىپذيريم و تأييد مىكنيم و اگر فاقد وزن و ارزشى بود ، مردود شمرده و مذموم مىداريم . مدح و ذم نيز در اينجا بر حسب اينكه هر تفسير تا چه حد در بردارنده وجوه مثبت و منفى است و نقص و كاستى آن كم يا زياد باشد ، مراتب و درجاتى دارد . در بخش روش مفسران به رأى اين ميزان را معرفى خواهيم كرد .
عجالتا نظر خوانندهء محترم را به ديدگاه اهل بدعت و هواى نفس جلب مىكنيم . قصد ما در اين مبحث آن است كه خواننده درست دريابد و داورى كند كه كدام گروهها و اشخاص در تفسير خود تمايل به بدعت و هواى نفس داشتهاند ؛ چه اگر جز اين باشد ، بيم آن است كه خود در اين قضاوت به بدعت و هواى نفس گرفتار آيد .
« وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ . إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ »
« 1 »
كسان و گروههايى وجود دارند كه بر رأى و عقيده خويش تعصب مىورزند و متصلباند و گمان مىكنند كه هر كه با آراء و عقايد ايشان مخالفت كرد ، حتى آنكه تأويل
هامش
( 1 ) . « و خواهش نفس را پيروى مكن كه تو را از راه خدا گمراه مىگرداند . همانا كسانى كه از راه خدا گمراه شوند به سزاى آنكه روز حساب را فراموش كردند عذابى سخت دارند » . ( ص : 26 )