آنجا كه مثلا در تفسير
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ »
نزديك به 10 قول ذكر كردهاند . در حالى كه حديث صحيح در اين باره آنست كه مراد از
« الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ »
يهود و از
« الضَّالِّينَ »
نصارى است ، اما اشتياق به زيادهگويى اين مفسران را از اكتفاى بر تفسير مقبول و صحيح دور ساخته است .
همچنين ، ملاحظه مىكنيم كه غالبا مفسرى كه در رشتهاى تخصص دارد در تفسير خود به همان رشته اكتفا مىكند . مثلا مفسرى همچون غزالى كه در علوم عقلى تبحر دارد در تفسير خود صرفا به طرح آراء حكما و فلاسفه و شبهههاى ايشان و پاسخ به آنها تمايل دارد . يا قرطبى كه در علم فقه تخصص دارد در تفسير خود به بيان براهين براى اثبات فروع فقهى و پاسخ به مخالفان دل مىبندد . و يا زجاج « 1 » و واحدى و ابو حيان « 2 » كه در علم نحو ورود و تبحر دارند در تفاسير خود ( واحدى در البسيط و ابو حيان در البحر ) به اعراب آيات و كلمات و وجوه مختلف آن و نقل قواعد و فروع دستورى اهتمامى فراوان مىكنند . پيروان مذاهب افراطى و مكاتب منحرف آيات قرآن را بر اساس آنچه موجب پيشبرد مذاهبشان به سوى انحراف و ضلالت مىشود تأويل مىكنند . مورخان خود را به بررسى و جمعآورى داستانها و اخبار گذشتگان اعم از صحيح و يا باطل مشغول داشتهاند . دستدركاران علم احوال و مكاشفه ، و اصطلاحا « علم اشاره » « 3 » ، و ارباب تصوف نيز در تفاسير خود به امورى نظير تشويق و تحذير نفس ، زهد و قناعت و رضا اهتمام ورزيدهاند و قرآن را مطابق مشرب و ذوق خود تفسير كردهاند . خلاصه آنكه هر كسى كه در رشتهاى نبوغ داشته يا مبلغ مذهب و انديشهاى بوده است كوشيده تا آيات را موافق با رشته و فن و همسوى با مشرب و مؤيد مذهب خويش تفسير كند ، اگرچه آن فن و اين مشرب و مذهب به كلى با اهدافى كه قرآن براى ما نازل شده بيگانه است .
برخى نيز طريق مبالغه گزيده و قرآن را مشتمل بر دانشهاى جهانشناسى و معارف
هامش
( 1 ) . ابراهيم بن سرى بن سهل ، ابو اسحاق زجاج ( 241 - 311 ه . ق ) عالم نحو و لغت ، از آثار اوست : معانى القرآن ، إعراب القرآن ، خلق الانسان . ( الأعلام زركلى ، 1 : 140 )
( 2 ) . محمد بن يوسف بن علىّ بن يوسف بن حيان غرناطى ، ابو حيان ( 654 - 745 ه . ق ) مفسر و عالم نحو و حديث . از آثار اوست : تفسير البحر المحيط . ( الأعلام زركلى ، 7 : 152 )
( 3 ) . « علم اشاره » مأخوذ از كلام كلاباذى صاحب التعرف لمذهب التصوف است . كلاباذى در اين كتاب علم اشاره را از علوم مختص صوفيه برشمرده است .