تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
بن سباى يهودى متظاهر به اسلام دانسته‌اند . عبد اللّه بن سبايى كه بدترين نيرنگ‌ها را به كار بست و پيرو على شد و گمان برد كه خداوند در او حلول كرده است ، از عثمان به زشتى ياد مىكرد و در جريان حكميت رفض خود را آشكار ساخت و مردم را به انحرافى گناه‌آلود دعوت كرد تا آنجا كه بارها تبعيد شد « 1 » . حقيقت اين است كه اين سه تن افرادى عادل و مورد اعتماد بودند . دربارهء عبد اللّه بن سلام همين‌قدر كافى است بدانيم كه وى از بهترين اصحاب و جزو ده نفرى بود كه پيامبر ( ص ) آنان را به بهشت بشارت داد . ترمذى از معاذ روايت مىكند كه گفت از رسول
هامش
( 1 ) . عالمان اهل سنت عموما اختلاف‌ها و حوادث ناميمون صدر اسلام را ناشى از دسيسه‌ها و فتنه‌انگيزىهاى زنادقه و شخصيت‌هاى موهومى نظير عبد اللّه بن سبا ( ابن سوداء ) مىدانند . مجموعه گزارش‌هاى تاريخى مربوط به عبد اللّه بن سباء بيانگر آن است كه مذهب شيعه و عقايد آن نظير وصايت و رجعت و نيز اختلاف‌هاى صدر اسلام ، نظير مخالفت‌هاى ابو ذر با اعمال ناصواب عثمان ، قتل عثمان ، جنگ جمل و . . . با تحريك‌ها و طراحىهاى عبد اللّه بن سبا ، و پيروانش شكل گرفته است . اين نوشته‌هاى ظاهرا تاريخى ، كه زاييده تعصبات ضد شيعى است ، بعدها از سوى عموم عالمان اهل سنت به عنوان حقايقى مسلم دست‌مايه‌اى براى نفى و تخطئه شيعه شد . اما برخى از متفكران معاصر اهل سنت كه از سر انصاف در اين اقوال نگريسته‌اند ، صحت و اصالت آنها را مورد ترديد قرار داده‌اند . از جمله دكتر طه حسين در جلد دوم كتاب مشهور الفتنة الكبرى به نام « على و بنوه » - كه با نام « على ( ع ) و فرزندانش » به صورت كتابى مستقل به فارسى ترجمه و انتشار يافته است - در اين باره مىنويسد : « روىگردانى مورخان از ذكر سبئيه و ابن سوداء در جنگ صفين ، حد اقل بر يك چيز دلالت دارد و آن اينكه پذيرش مسئله سبئيه و رئيسشان ، ابن سوداء ، تكلف‌آميز بوده و ساخته دوران متاخر ، يعنى زمان اوج‌گيرى اختلاف‌هاى فرقه‌اى ميان مذاهب ، از جمله ميان شيعيان و مخالفان ايشان است . دشمنان شيعه خواسته‌اند با نسبت دادن اعتقادات ايشان به عنصرى يهودى ، شيعيان را مقهور و مغلوب خويش سازند . حال آنكه اگر از نظر تاريخى مسئلهء ابن سوداء بهره‌اى از حقيقت داشت و مستند به گزارش‌هاى صحيح بود ، مىبايست آثار و دسيسه‌هاى وى در جنگ سخت و مشكلى كه در صفين روى داد آشكار باشد . و يا آن هنگام كه ياران على ( ع ) در امر حكومت اختلاف كردند ، رد پايى از وى معلوم گردد . . . اما مىبينيم در مسئله خوارج هيچ اثرى از ابن سوداء نيست . علت اين اهمال چيست ؟ يا چگونه ممكن است غيبت ابن سباء را از واقعهء صفين و پيدايش حزب خوارج توجيه كرد ؟ به اعتقاد من اين سؤال‌ها يك پاسخ بيشتر ندارد و آن اينكه شخصيت ابن سوداء اساسا چيزى جز ساختهء وهم و خيال نيست . و اگر هم در عالم واقع ابن سودايى وجود داشته ، بر خلاف تصويرى كه برخى از مورخان از شخصيت و اعمال او در زمان عثمان و سال اول خلافت على ( ع ) ترسيم كرده‌اند ، چنين خطرناك نبوده است . او صرفا شخصيتى است كه دشمنان شيعه آن را عليه شيعه در آستين نگاه داشته‌اند ، و نه عليه خوارج » . ( الفتنة الكبرى ، الجزء الثانى ،
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 575 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين