تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
امت آنها را نپذيرفته است ، هرچند با رسم‌الخط مصحف و قواعد عربى موافقت داشته باشند ، قرائات شاذ به شمار مىآيند و قرآن نيستند . 4 . منظور از صحت سند در ضابطهء مشهور صحت قرائت مطلق صحت نيست ؛ بلكه مراد صحت ويژه‌اى است كه قرائت را به حد استفاضه و نه شهرت برساند و پذيرش آن را به وسيله امت موجب گردد تا همان‌طور كه در گذشته به تفصيل گفتيم ركن مذكور به قرينهء دو ركن ديگر اعتبارى در حد تواتر داشته باشد . تواترى كه در تحقق و اثبات قرآنى بودن يك عبارت ضرورى است . 5 . گاه قرائتى در نظر جماعتى متواتر است و از نظر جماعتى ديگر غير متواتر . آنچه واجب است اين است كه شخص مسلمان تنها قرائتى را كه متواتر مىداند بخواند ، و به قرائتى كه به صورت آحاد براى او نقل شده اعتماد نكند ، هرچند قرائت مذكور از نظر راويى كه آن را نقل مىكند متواتر باشد ؛ همان گونه كه شافعى روايت مالك را علىرغم صحت سند ، به دليل مخالفت آن با قرائتى كه در نظر او متواتر بود رد كرد . گفته ابن جزرى را در اين زمينه را كه پيش از اين گذشت ، به خوانندهء محترم يادآور مىشويم . 6 . مشكل اصلى و آنچه موجب بروز شبهات و اختلافات بسيار شده قرائتى است كه از طريق آحاد محض روايت شده و به حد استفاضه و شهرت نرسيده است . نمونه‌هايى از اين شبهات قبلا گذشت . بخشى از موارد اختلاف را نيز در اين بحث ملاحظه كرديم و بخشى ديگر را بعدا ملاحظه مىكنيم . در اينجا نظر خوانندهء محترم را به دو نكته جلب مىكنيم : اول ، اينكه وجود طريق آحاد محض بوده است كه باب طعن بر بعضى از روايات رسيده دربارهء قرائت‌هاى هفت‌گانه را بر روى گروهى از پيشوايان گشوده است ، مانند ابن جرير طبرى كه در تفسير خود مطالبى از اين دست گفته و كتاب بزرگى نيز در زمينه قرائات و اشكالات آنها تاليف كرده و برخى از اين طعن‌ها را نيز در آن آورده است . دوم ، اينكه وجود اين‌گونه روايات ، علىرغم ندرتى كه دارند ، گروهى را بر آن داشته تا از طريق حق دور شوند و زياده‌روى كنند و حكم آنها را بر همهء قرائات تعميم داده بگويند ، همهء قرائت‌ها اعم از قرائت‌هاى هفت‌گانه و غير آن‌ها آحاد هستند . اين سخن به غايت سخيف و خطرناك است . سخيف از آن جهت كه مطلقا نبايد حكم كميتى ناچيز را بر اكثريت بزرگ تعميم داد . و اما خطرناك از اين نظر كه به نقض تواتر قرآن و يا
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 535 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين