اين نظر قابل مناقشه است . زيرا اگر تواتر يك قرائت ثابت شد ، ديگرى نيازى به دو ركن ديگر ، يعنى مطابقت با شيوه املاى مصحف و سازگارى با قواعد زبان عرب ، نيست ؛ چه هريك از حروف مختلف قرائى قرآن كه به نحو متواتر از پيامبر ( ص ) نقل گرديده باشد ، خواه موافق يا مخالف رسمالخط باشد ، پذيرش آن و يقين به قرآنى بودن آن واجب است « 1 » .
با تبيينى كه از ضابطه صحت قرائات به دست داديم ، سستى اعتراض علامهء نويرى در شرحى كه بر الطيبة نوشته است روشن مىگردد . وى مىگويد :
و ظاهر اين گفته او ( ابن جزرى ) كه « از نظر سند صحيح باشد » دلالت بر آن دارد كه علاوه بر دو ركن مذكور ، صرفا صحت سند براى اثبات قرآنيت يك قرائت كافى است و نيازى به تواتر نيست . اما همانطور كه خواهيم ديد ، اين گفته سخنى جديد و مخالف اجماع فقها و محدثان و ديگر عالمان است . اين سخن جماعتى را به گمراهى كشانده است . آنان با بيان اين نكته كه تواتر شرط نيست ، به قرائاتى تمايل يافتهاند كه اساسا فاقد سند صحيح و معتبر است و هرگاه از ايشان سند صحيح خواسته شود ، از ارائه آن عاجزند . چون لازم است در اين باره توضيح بيشترى داده شود ، آراء قراء و چهار فقيه معروف و نظريات اصوليان و مفسران و ديگران را در اين مورد تلخيص كردهام و در اين تعليق اهم آن را بيان مىدارم ، زيرا اين قسمت پذيراى اطناب و تفصيل نيست . از نظر اكثر پيشوايان مذاهب چهارگانه ، نظير غزالى « 2 » ، صدر الشريعة « 3 » ، موفق الدين مقدسى « 4 » ، ابن
هامش
يا جزء تعريف قرآن است ، مضافا بر اينكه موضوع سخن وى در اينجا ، همانطور كه جملات قبل و بعد نشان مىدهد ، شرط دانستن تواتر در ركنى است كه خود جزئى از ضابطه صحت قرائات به شمار مىرود . ( مؤلف )
( 1 ) . النشر فى القراءات العشر ، ابن جزرى ، ج 1 ، 13 .
( 2 ) . محمد بن محمد بن غزالى طوسى ، ابو حامد ، حجت الاسلام ( 450 - 505 ه . ق ) فيلسوف ، متصوف . از آثار اوست : احياء علوم الدين ، تهافت الفلاسفة ، مقاصد الفلاسفة ، المستصفى من علم الاصول . ( الأعلام زركلى ، 7 : 22 )
( 3 ) . عبيد اللّه بن سعود بن محمود بن احمد ، محسوبى بخارى حنفى ( م 747 ه . ق ) فقيد . از آثار اوست :
تعديل العلوم ، التنقيح ، شرح الوقاية . ( الأعلام زركلى ، 42 : 198 )
( 4 ) . احتمالا منظور نصر بن ابراهيم بن نصر بن ابراهيم ابو داود النابلسى المقدسى ( 377 - 490 ه . ق ) عالم شافعى است . از آثار اوست : الأمالى ، التهذيب ، الكافى . ( الأعلام زركلى ، 8 : 20 )