و پيش شود حتى اگر كلمهء مذكور حرف معنا باشد ، زيرا چنين حرفى در حكم كلمه است و مخالفت آن با رسمالخط جايز نيست . اين امر حد فاصل و مرز پايبندى و عدم پايبندى به رسمالخط مصحف است .
2 . ركن سازگارى با زبان عربى . از نظر عالمان قرائت هرگاه قرائتى شيوع و رواج داشته باشد و با اسناد صحيح از ائمه نقل شده باشد ، براى پذيرش آن مطابقت با وجهى از وجوه قواعد زبان عربى كافى است ؛ حال خواه اين وجه فصيحترين وجوه يا يكى از وجوه فصيح به شمار آمده ، مورد اجماع باشد ، يا عالمان زبان در آن اختلافى در حد موارد مشابه آن داشته باشند . اين همان معنايى است كه عالمان قرائت از ضابطه سازگارى با زبان عربى انتخاب كردهاند . حافظ ابو عمرو دانى در كتاب خود به نام جامع البيان ، پس از آنكه از ساكن كردن كلمه « بارئكم » و « يأمركم » در قرائت ابو عمرو و مخالفت سيبويه با آن سخن مىگويد ، چنين توضيح مىدهد :
اسكان در اين كلمات از نظر نقل صحيحتر است و بيشتر قرائت مىشود و ابو عمرو همين قرائت را برگزيده است . . . ملاك امامان قارى در رد و پذيرش قرائتى از قرآن رواج در زبان يا تطبيق بيشتر با قواعد زبان عربى نيست ؛ بلكه استحكام خبر و صحت نقل آن است . هرگاه صحت روايت قرائتى در نزد ايشان ثابت شد ، با ملاك انطباق با زبان عربى و يا رواج و گسترش زبانى از زبانهاى عرب آن را نمىتوان رد كرد . زيرا تبعيت از چنين قرائتى واجب و پذيرش و اقبال به آن لازم است .
به نظر ما كلام ابو عمرو دانى سخنى وجيه است . زيرا عالمان نحو قواعد اين علم را از كتاب خداوند متعال ، سخن رسول ( ص ) ، و كلام عرب وام گرفتهاند . بنابراين ، هرگاه قرآنى بودن قرآن به وسيله روايتى قابل قبول ثابت شد ، آنگاه اين قرآن است كه بر عالمان نحو حاكم است و بايد دربارهء قواعد ايشان داورى كند ؛ و بر آنان واجب است كه قواعد خود را با قرآن سازگار كنند ، نه آنكه قرآن را تابع قواعد ايشان سازيم و حاكميت قواعد نحو را بر آن بپذيريم ؛ و گرنه بر خلاف آيه بودن قرآن عمل كرده و در پيروى از اصل ضرورت رعايت و احترام قرآن اهمال به خرج دادهايم .
3 . ركن صحت اسناد قرائت . مقصود از اين ركن آن است كه قرائت را بايد راوى عادل و ضابط از راوى ديگرى نظير خود نقل كند و او نيز به همين ترتيب ، تا اين سلسله به رسول خدا ( ص ) منتهى گردد و در سند هيچ امر شاذ و عاملى كه موجب بىاعتبارى آن گردد وجود
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٤٧٩