قرايى بودند .
4 . روايت صحيحى وجود ندارد كه تصريح كند آنان چيزى از حروف هفتگانه را رها ساخته باشند ، چه رسد به اينكه ششتاى آنها را ترك گفته باشند . اگر آنان چنين مىكردند ، قطعا خبر آن به تواتر به ما مىرسيد ؛ زيرا اين امر مهم از جمله امورى است كه مىتوان انگيزهء كافى براى نقل متواتر آن تصور كرد . حد اكثر آنكه از طريق روايات به ما رسيده اين است كه آنان دربارهء كلمهء « تابوت » در آيهء :
« وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ . . »
. « 1 » اختلاف نظر پيدا كردند كه آيا آن را با « تاء » كشيده بنويسند يا با تاء گرد . عثمان دستور داد كه آن را طبق زبان قريش با تاء كشيده بنويسند . اين روايت نشان مىدهد كه عثمان در فرمان مذكور صرفا به اختلاف پديد آمده در كتابت و رسمالخط نظر داشته است ، و نه الفاظ و زبانها و حروف قرايى مختلف ؛ و يا منظور وى آن بوده است كه تواتر اين رسم الخط در زبان قريش بيش از ساير زبانها است . پس ، تنها به همين دليل هنگام اختلاف مىبايد زبان قريش را برگزينند . زيرا تواتر يكى از ضوابطى بود كه آنان در كتابت و جمعآورى قرآن در نظر گرفته بودند . علاوه بر اين ، مصاحف از صحفى كه ابو بكر قرآن را در آن گرد آورده بود استنساخ شدند . و همانطوركه قبلا گفتيم ، صحف ابو بكر مورد اجماع امت و مستظهر به تواتر بود . آيا عثمان و تمامى اصحاب كه با او هم نظر بودند راضى مىشدند اين اجماع را مخدوش بسازند و تواتر را ناديده انگارند و در امر جمعآورى قرآن ، تعدد وجوه قرائات را ، كه خداوند از سر رحمت بر امت اسلامى در قرآن قرار داده بود و تا آنروز ادامه داشت ، از بين ببرند ؟
چنين تصورى سخت بعيد مىنمايد .
صحف و مصاحف
پيش از اين گفتيم كه ابو بكر قرآن را در صحف جمعآورى كرد ؛ و عثمان بر مبناى همين صحف قرآن را در قالب مصاحف جمع و استنساخ كرد . از نظر لغوى فرق ميان « صحف » و « مصاحف » اين است كه « صحف » جمع « صحيفه » به معنى قطعهاى از ورق يا پوستى است كه بر روى آن مىنويسند . اما « مصحف » ( اسم مفعول ) از فعل « أصحفه » ( صحف را
هامش
( 1 ) . بقره : 248