تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
شده و پذيرش حروف قرايى هفتگانه‌اى بود كه رحمتى از جانب خداوند در حق امت به شمار مىرفت . در برابر چنين فتنه‌اى آنچه ضرورت داشت اين بود كه مسلمانان نسبت به حروف قرايى مذكور احاطه و آگاهى لازم را پيدا كنند تا قرائت‌ها خارج از آنها را رها ساخته بدان اعتماد نكنند و تنها قرائت‌هايى را كه در محدوده حروف هفت‌گانه قرار دارد ، بپذيرند . و به اين ترتيب ، ميانشان وحدت كلمه برقرار و آتش فتنه خاموش گرديد . درست همان شيوه‌اى كه رسول خدا به هنگام بروز فتنه‌اى مشابه در ميان اصحاب خود ، بر اساس آن عمل كرد . آن حضرت به ايشان تفهيم كرد كه قرآن بر هفت حرف نازل شده است ، و آنان را به اين حقيقت معتقد ساخت . در داورى ميان طرفين نزاع بر صحت قرائت هر دو طرف حكم داد و دربارهء هريك از دو قرائت فرمود قرآن اين چنين نازل شده است و با اين روش مشكل را حل كرد . عثمان و جمهور صحابه و امت اسلامى نمىتوانستند در اين زمينه به هدايت رسول بىتوجه باشند ، چه بهترين هدايت‌ها هدايت محمد ( ص ) است . از اين بحث يك نكته باقى مانده است كه بايد تبيين شود ، و آن معناى كلام عثمان به گروه سه نفرهء قريش « 1 » است كه گفت : « هرگاه دربارهء چيزى از قرآن ميان شما و زيد اختلاف پديد آمد ، آن را به لهجهء قريش بنويسيد زيرا قرآن به زبان قريش نازل شده است » . و آنان چنين كردند . برخى از اين سخن چنين فهميده‌اند كه عثمان دستور به ترك شش حرف قرايى داده و آنها در نسخه‌بردارى قرآن بر زبان قريش اكتفا كردند . اين نظر را از وجوه مختلف مىتوان مورد نقد قرار داد : 1 . كلام عثمان از نظر ظاهر دلالتى بر اين معنا ندارد . 2 . در قرآن واژه‌هايى از زبان‌هاى قبايل ديگر عرب « 2 » به چشم مىخورد كه در زبان قريش يافت نمىشود . در مبحث « نزول قرآن بر هفت حرف » راجع به اين موضوع بحث كرديم . خوانندهء محترم مىتواند به مبحث مذكور و يا سخن سيوطى در نوع سى و هفتم از كتاب الإتقان مراجعه كند . 3 . همان گونه كه قبلا بيان شد ، مصاحف عثمانى در مجموع مشتمل بر هفت حرف
هامش
( 1 ) . اين سه تن كه عثمان آنان را به همراه زيد مأمور نسخه‌بردارى مصحف كرده بود عبارت بودند از : عبد اللّه بن زبير ، سعيد بن ابى وقاص ، عبد الرحمن بن حارث بن هشام . ( البرهان ، زركشى ، ج 1 : 330 ) ( 2 ) . مانند زبان حمير ، اهل عمان ، ازد شنوءه ، هذيل ، مذحج ، خثعم ، . . . ؛ - ص 206 .