چنانكه ملاحظه مىشود ، انس در اين روايت به جاى ابو درداء ، از ابى بن كعب نام برده است . به نظر ما سخن انس در هر دو روايت صحيح است ، زيرا منطقى نيست كه وى خود را تكذيب كند ، پس بايد چنين نتيجه گرفت كه منظور وى حصر نسبى بوده است ، نه حصر مطلق ؛ بدين معنا كه زمانى غرض وى ذكر نام ابى بن كعب به جاى ابو درداء همراه آن سه تن بود ؛ و زمانى ديگر نظر به ذكر نام ابو درداء به جاى ابى بن كعب در كنار آن سه تن داشته است . گرچه اين توجيه بعيد مىنمايد ، جمع ميان اين دو روايت و همچنين جمع ميان اين دو با روايات ديگر را ممكن مىسازد . از همين رو ، ماوردى مىگويد :
لازمهء سخن انس كه گفته است غير از ايشان كسى قرآن را جمع نكرد ، آن نيست كه در واقع و نفس الامر چنين بوده است . زيرا با توجه به كثرت صحابه و پراكنده شدن آنها در سرزمينهاى مختلف كسب اطلاع جامع در اين امر براى وى ممكن نبوده است .
چنين اطلاعى تنها زمانى براى او ممكن بود كه يكايك اصحاب را ملاقات كرده باشد و آنان هريك به او گفته باشند كه جمعآورى قرآن در عهد پيامبر براى من ميسر نگشت . و چنين فرضى بسيار بعيد مىنمايد . راستى چگونه واقع و نفس الامر مىتواند چنين باشد در صورتى كه در صحيح بخارى از طريق حفص بن عمر « 1 » آمده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : قرآن را از چهار تن فرا گيريد : عبد اللّه بن مسعود ، سالم ، معاذ بن جبل و ابى بن كعب « 2 » ، از اين چهار تن دو نفر اول از مهاجران و دو نفر ديگر از انصار هستند .
شايد نظر ماوردى در نفى حصر حقيقى و توجيه حصر نسبى ، مطابق آنچه گفتيم ، مستند به خبر ديگر انس و همچنين رواياتى باشد كه به اسامى ديگرى غير از چهار نفر مذكور تصريح كردهاند و برخى آن روايات را متواتر دانستهاند . از جمله اين روايات خبرى است كه نسايى به سند صحيح از عبد اللّه بن عمر نقل مىكند كه گفت :
قرآن را حفظ داشتم و هر شب آن را ختم مىكردم . پيامبر ( ص ) از اين امر اطلاع يافت و فرمود قرآن را در هر ماه ختم كن « 3 » .
هامش
زيد بن ثابت .
( 1 ) . حفص بن عمر بن عبد العزيز ، ابو عمر الدورى - ص 523 .
( 2 ) . صحيح البخارى ، كتاب فضائل القرآن ، باب 8 .
( 3 ) . سنن النسائي ، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها ، باب فى كم مستحب يختم القرآن ، ح 1346 .