دوران نوح ( ع ) و فرزندانش . پس از آنكه بشر به فساد گراييد و آنان كه بايد ، بر اثر توفان هلاك شدند و نوح در كشتى خويش نجات يافت و كشتى آرام گرفت ، او به اطراف نگريست و آب را ديد كه همچنان زمين را پوشانده است . پرندهاى را فرستاد تا شايد از خشكى خبر آورد . پرنده از ديده پنهان شد و خبرى نياورد .
پس ، پرندهاى ديگر پرواز داد و حيوان با شاخهاى از زيتون بازآمد . نوح شادمان گشت و دانست خشم الهى فرونشسته و زمين را اجازه آبادانى فرموده است . پس از اين ، بر عهدهء او و فرزندانش بود تا گروهها و اقوام بزرگ بشرى را در زمينى كه اثرى از آبادانى آن بر جاى نمانده بود تجديد كنند . خداوند از اين دوره به دورهء زيتون تعبير كرده است و در اينجا قسم به زيتون يادآور آن حادثه است .
حادثهاى كه از همهء حوادث به ياد مانده عظيمتر بود .
و طور سينين اشاره است به دورهء شريعت موسوى و ظهور نور توحيد در عالم پس از آنكه پليدى شرك و بتپرستى ، زمين را فروگرفته بود . پس از موسى ، پيامبران پى در پى آمدند و امتهاى خويش را به شريعت موسى ( ع ) دعوت كردند ، تا عيسى ( ع ) كه آخرين ايشان بود برانگيخته شد كه زنگار بدعت از روح شريعت موسوى بسترد . زمان همچنان سپرى گرديد و پيروان عيسى ( ع ) نيز مانند گذشتگانشان به اختلاف در دين و فروپوشاندن نور آن در پردههاى بدعت و تحريف معانى آن با تأويلهاى خطا و انحرافاتى كه راه به كعبه مقصود نمىبرد گرفتار آمدند . سپس خداوند بر آدميان منت نهاد و آغاز دورانى را اراده فرمود كه ناسخ همه اعصار قبل از خود بود و نقطهء عطف ميان دورههاى انسانى گذشته و آينده به شمار مىآمد . و آن عصر ظهور نور محمدى ( ص ) از مكه مكرمه بود .
عبارت
« وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ »
اشاره به همين دوران دارد . بنابراين نظر ، كه به شرح آورديم ، تناسب ميان قسم و مورد قسم آشكار مىگردد . « 1 »
شبهه پنجم :
مىگويند بخش مكى قرآن در آغاز بسيارى از سور مشتمل بر سخنان بىمعنايى نظير الم و كهيعص است ، و اين امر ادعاى مسلمانان را مبنى بر آنكه قرآن كلامى آشكار و مايهء هدايت مردم و سخن خداوند است باطل مىسازد . چه وضوح و هدايتى در الم و يا كهيعص نهفته است ؟ اين كلمات و نظاير آن هيچ نسبتى با هدايت ندارند ، زيرا نه كسى از مسلمانان و نه عالمان به معناى آن راه نمىيابند . بنابراين ، گفتن اين كلمات گفتن سخنان
هامش
( 1 ) . تفسير جزء عم ، شيخ محمد عبده ، سورة التين : 116 ، مكتبة و مطيعة محمد على صبيح و أولاده ، قاهره .