ثالثا ، مضامين قسمهاى قرآن به امور حسى حاوى اسرارى است كه آن را عميق و تأملبرانگيز ساخته است ، به طورى كه از كمال فكرى و برترى مخاطبان در فهم و تيزهوشى و فصاحت بيان حكايت دارد . علت اين امر ، چنانچه قبلا گفتيم ، آن است كه قسمهاى قرآنى به اسرار عظيمى اشاره دارند كه خداوند در مظاهرى كه سوگند بدانها خورده قرار داده تا قسم ياد كردن به آنها امرى صحيح و پسنديده گردد . درك اين اسرار به جز بر انديشمندان ممكن نيست ، زيرا آنها به طور مجمل و غير مشروح در قرآن ذكر شدهاند ، بنابراين ، تنها كسانى قادر به فهم آنها هستند كه از كمال عقل و سلامت ذوق برخوردار باشند . در اينجا به عنوان نمونه برخى از اسرار در مضامين قسمهاى قرآن را مطرح مىكنيم تا موضوع روشن شود و جايى براى شبهه باقى نماند .
خداوند در سورهء ضحى به روز و شب قسم ياد كرده چنين مىفرمايد :
« وَ الضُّحى . وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى . ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى . وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى . وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »
. « 1 » سبب نزول اين آيات آن بود كه مدتى وحى تأخير شد و آيهاى از قرآن بر پيامبر ( ص ) نازل نگرديد . دشمنان پيامبر ( ص ) گفتند : كه پروردگارش بر او خشم گرفته و رهايش ساخته است . سپس سورهء ضحى با اين سوگندها در آيات آغازين آن نازل شد « 2 » و اشاره بر آن داشت كه تابش انوار وحى بر قلب پيامبر بهمنزلهء آفتاب است كه حيات و زندگى را نشاط مىبخشد و موجب شادابى و باليدن گياهان مىشود ؛ و دوران فترت پس از آن به مثابهء شب است آن هنگام كه فرومىافتد تا آرام گيرند و آدميان براى كار و تلاش روز بعد ، خود را آماده سازند . همانطور كه مىدانيم ، در ابتداى امر ، نزول وحى براى پيامبر با فشار و دردى جانكاه همراه بود ، آنچنانكه بنا بر حديث مشهور كه در صحيحين آمده است « 3 » پس از نزول اولين وحى ، پيامبر ( ص ) در حالى كه اندامش مىلرزيد نزد خديجه ( ع ) بازگشت . بنابراين ، هدف از فترت وحى تثبيت قلب و تقويت
هامش
( 1 ) . « سوگند به روشنايى و برآمدن روز ، و سوگند به شب چون درآيد و آرام گيرد . كه پروردگارت نه تو را فروگذاشته و نه دشمن داشته است . و هرآينه آن جهان براى تو بهتر است از اين جهان . هرآينه پروردگارت تو را بخششى خواهد كرد كه خشنود شوى . » ( ضحى : 1 - 5 )
( 2 ) . صحيح البخارى ، كتاب بدء الوحى ، ح 3 و 7 ، كتاب التفسير ، سوره 91 : ح 1 ، 3 ؛ صحيح مسلم ، كتاب الجهاد و السير ، باب ما تلفى النبى من اذى المشركين و المنافقين ، ح 7 و 17
( 3 ) . - ص 108 .