خالى از معنا است . الفاظ مذكور را يهوديانى كه كاتب محمد بودند ، نهادند تا با آنها پايان كلام و آغاز عبارت ديگر را خاطرنشان كرده باشند . در واقع معناى حروف مقطعه چنين است : محمد مرا فرمان داد يا محمد ما را امر كرد . در ضمن آنان با درج اين الفاظ برائت و بيزارى خود را از ايمان به آنچه محمد به كتابت آن فرمانشان مىداد ، اعلام مىكردند ! نزديك به اين گفته سخن كسانى است كه مىگويند مقصود از حروف عربى نامفهومى كه در آغاز بعضى از سور آمده پنهان ساختن و يا هولناك نماياندن و يا قرار دادن قرآن در هالهاى از رازهاى شگرف و ترسناك است . و يا اين حروف رمزهايى بوده كه براى متمايز ساختن مصاحف مختلف به كار مىرفته است ؛ سپس به مرور زمان به متن قرآن پيوسته و نهايتا به صورت جزئى از قرآن درآمده است .
اين شبهه به دلايل مختلف مردود است : اولا ، پيامبر ( ص ) هرگز كاتب يهودى نداشته .
تاريخ در اين مورد داور عادلى است كه در بيان حقيقت نه ترحم روا مىدارد و نه از حق روى برمىتابد . بنابراين ، مدعيان اين قول اگر راست مىگويند ، بايد داورى تاريخ را بپذيرند .
ثانيا ، ايشان هيچ دليلى بر اينكه فواتح سور نزد يهود و غير يهود و يا در يكى از زبانها به معناى « محمد مرا فرمان داد » و « محمد مرا امر كرد به رفته باشد » ارائه نكردند .
ثالثا ، چنين ادعايى بر قرآن از يهود شنيده نشده است . اگر اين سخن نزد يهود سابقه داشت قطعا خود ايشان قبل از هركس آن را مطرح مىساختند ، زيرا يهود سرسختترين دشمنان پيامبر ( ص ) و مسلمانان بودن . آنان آرزو داشتند در قرآن كوچكترين عيب و نقطهء ضعفى بيابند تا به وسيلهء آن اسلام را نابود سازند . چرا چنين نكنند در حالى كه پس از آشكار شدن حق برايشان از سر حسد به قرآن كفر مىورزيدند ؟
رابعا ، وجود كلماتى داراى معانى غير روشن در قرآن با صفت هدايت و رحمت و آشكار بودن قرآن براى مردم منافات ندارد ، زيرا قرآن به طور كلى و در مجموع داراى اوصاف مذكور است ، نه به تفصيل و در يكايك الفاظ . بىشك انبوه فراوان آيات قرآن همگى بيانگر تعاليم الهى و هدايتگر خلق به سوى حق بوده و با به دست دادن اصولى كه متضمن سعادت انسان در دنيا و آخرت است رحمتى براى عالميان به شمار مىآيد .
پاسخ گذشته مبتنى بر يكى از دو قول رايج ميان دانشمندان دربارهء حروف مقطعه بود .
بنابراين قول ، معناى حروف مذكور بر ما مجهول است . آنها اسرار و رموزى هستند كه
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٢٥٨