لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
. » « 1 »
دوم اينكه مىگويند در بخش مكى قرآن دشنام وجود دارد و منظورشان از دشنام معناى رايج و معروف اين كلمه يعنى ناسزاگويى و خروج از دايره ادب و نزاكت است « . . . البته سخن بزرگى است كه از دهانشان بيرون مىآيد ، نمىگويند مگر دروغ . » « 2 » با ايشان تحدى كرده مىخواهيم از ميان تمامى سور مكى و مدنى قرآن يك نمونه نشان دهند كه از سنخ معانى سخيف و بىمقدار باشد . آيا عاقلانه به نظر مىرسد كه قرآنى كه براى آموختن اصول ادب به مردم آمده است خود از محدودهء اين اصول خارج شده فحاشى كند ؟ ! چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه حتى ناسزا گفتن به دشمنان مشرك را نيز بر پيروانش حرام كرده مىفرمايد :
« وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ . . . »
« 3 » آرى ، نه تنها بخش مكى ، بلكه تمامى قرآن مبين نكوهش و سبك مغزى خردهگيرانى است كه در برابر حق چشم و گوش خويش را بسته و دليل و برهان را رها ساختهاند . قرآن البته در اين زمينه خشن و سختگير است . اما على رغم اين خشونت و سختگيرى ، هرگز از طريق ادب و موازين حق خارج نشده و از طريق حكمت دورى نمىگزيند . بلكه همان پيروى از روش حكيمانه است كه او را به سختگيرى با مخاطبان مىخواند ، زيرا آنان مستحق چنين سختگيريى هستند .
مصلحت و رحمت و خيرخواهى برايشان ايجاب مىكند بر آنان دشوار گيرد تا دست از اعمال و عقايد خويش بازدارند و به نداى حق و دعوت به رشد و كمال گوش فرا دهند و بر طريق هدايت و برهان گام بردارند . شاعر مىگويد :
فقسا ليزدجروا و من يك حازما * فليقس أحيانا على من يرحم « 4 »
مضافا بر اين كه چنين تدبير حكيمانهاى ، همانند سورههاى مكى ، در سورههاى مدنى نيز يافت مىشود ، اگرچه موارد مذكور در سور مكى بيش از سورههاى مدنى است ، اين
هامش
( 1 ) . « بگو اى بندگان من كه بر خويشتن گزافكارى كردهايد . از بخشايش خداى نوميد مباشيد ، كه همانا خداوند همهء گناهان را مىآمرزد ، كه اوست آمرزگار مهربان . » ( زمر : 53 )
( 2 ) .« . . . كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً »( كهف : 5 )
( 3 ) . « و آنها ( مشركان ) را كه به جاى خداى يكتا مىخوانند دشنام مدهيد كه آنان نيز خداى را از روى ستم و دشمنى و بىدانشى دشنام گويند . » ( انعام : 108 )
( 4 ) . به نامهربانى بازشان داشت و دورانديش / گاه با دوستان دلسختى كند .