شده است و از اين شرايط مختلف تأثيرهاى متفاوت پذيرفته است . در نتيجه ، همانطور كه در بخش مدنى قرآن نشانههايى از فرهنگ و روشنبينى مشاهده مىكنيم ، در بخش مكى قرآن تمامى خصوصيات يك محيط اجتماعى منحط را مىتوان ديد . بخش مكى ، بر خلاف بخش مدنى ، به خشونت و سختگيرى و سنگدلى و تندى و خشم و ناسزاگويى و تهديد و وعيد اختصاص دارد . به عنوان مثال سورههاى
« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ »
و
« وَ الْعَصْرِ . إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ »
و
« أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ »
يا آياتى چون آيهء 13 و 14 سورهء فجر
« فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ . إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ »
مؤيد اين نظر هستند .
پاسخ : اين شبهه مركب از چهار شبهه است . به عبارت بهتر ، از سه مقدمهء خلاف واقع تشكيل يافته است كه به نتيجهاى كاذب مىانجامد ؛ و يا حد اقل ، مدعيان اصرار بر استنتاج چنين نتيجهاى دارند . سه مقدمه خلاف واقع عبارتند از : اين كه سور مكى به مطالب خشونتآميز و شديد اللحن اختصاص دارند . در آنها زشتگويى و دشنام وجود دارد ، و حاوى كليهء خصوصيات يك محيط اجتماعى منحط است . نتيجه يا هدفى كه از اين مقدمات مىخواهند به دست آورند اين است كه قرآن داراى اجزا و بخشهاى ناهمگن و حلقات غير مرتبطى است كه تابع شرايط خاص و متأثر از محيط اجتماعى پديد آمده است . هدف نهايى نيز روشن است . هدف اين است كه ثابت كنند قرآن نه كتاب خداوند است و نه معجزه ، بلكه كلام محمد است كه در وهلهء اول از اهل مكه تأثير پذيرفت ، و لذا كلامش در مكه خشونتآميز و به دور از معارف بلندى بود كه بعدها در مدينه از اهل كتاب فرا گرفت . هيچيك از سخنان اين گمراهان را نمىتوان بحثى نقادانه تلقى كرد . عداوت و خصومت ايشان با اسلام و اعمال اين عداوت و خصومت در نقد قرآن سبب گشته است از تأويل صحيح اختلاف مضامين قرآن دور افتاده آن را به بدترين احتمالات توجيه كنند . ما بىريشگى و سست بنيادى اين شبهات را عيان مىسازيم تا خواننده محترم به فضاحت و بطلان اين شبهه و زيادهروى صاحبان آن در كذب و دروغگويى آگاه شود .
نخست آنكه در رد ادعاى ايشان مبنى بر اين كه بخش مكى قرآن بر خلاف بخش مدنى به مطالب خشونتآميز و سختگيرانه اختصاص دارد ، بايد گفت كه در بخش مدنى به آياتى به مراتب شديدتر و خشونتبارتر از بخش مكى برمىخوريم . بنابراين ، ادعاى اختصاص بخش مكى به اين امور باطل است . خداوند متعال در سورهء بقره