تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
برمىانگيخت و هر قبيله‌اى به گويش خويش تمسك كرده بر ديگرى فخر مىفروخت و هرگز عرب بر آن زبان متحد نمىشد . بالاتر از اين ، اگر قرآن به زبانى غير از زبان قريش نازل مىشد ، شبهات و افتراهاى ايشان عليه قرآن ، از قبيل سحر و كهانت و نظاير آن ،
هامش
مىگسترانده است . در واقع اين ادعا و اعتقاد توجيهى است براى رواياتى كه به موجب آنها قرآن به زبان قريش نازل شده است . از جمله اين روايات خبر منسوب به قتاده است كه مىگويد : « قريش بهترين لغات را انتخاب كرده بود تا داراى فصيح‌ترين لغات و لهجه‌ها گرديد و قرآن نيز به لهجه آنها نازل شد . » ( لسان العرب ، 1 : 77 ) . صرف‌نظر از اشكالاتى كه در سند و متن اخبار مذكور به چشم مىخورد ، دلايل و شواهد و گزارش‌هاى تاريخى بسيارى سستى و بىبنيادى چنين ادعاها و توجيهاتى را آشكار مىسازد . از جمله آنكه در گزارش‌هاى مربوط به توحيد مصاحف آمده است كه عثمان فرمان داد قارى و املاكننده از قبيله هذيل باشد و نويسنده از ثقيف ( فقه اللغة ، صاحبى : 28 ) و مىدانيم كه هيچ‌يك از اين دو قبيله از تيره قريش نبودند . در اخبار آمده است كه برخى از اصحاب ، نظير عمر در فهم معانى بعضى از واژه‌هاى قرآن و نظير فاكهة و ابا دچار مشكل مىشدند ؛ و نيز آمده است كه ابن عباس معناى واژه فطر را به درستى نمىدانست و زمانى كه دو نفر عرب بيابان‌گرد بنا به اختلافى براى حكميت به او مراجعه كردند از سخنان آنان معناى كلمه را دريافت . اگر قرآن به زبان قريش نازل شده و زبان قريش غنىترين و فصيح‌ترين و جامع زبان‌هاى قبايل عرب بوده ، ناتوانى ياران پيامبر ، مانند عمر و ابن عباس كه از فرهيختگان قريش بودند ، در فهم معانى واژه‌هاى قرآن چگونه توجيه مىشود ؟ پاسخ‌هاى ابن عباس به مسائل نافع بن ارزق - كه در كتاب‌هاى مشهور از جمله الإتقان سيوطى ضبط است - نشان مىدهد كه ابن عباس در تبيين معانى واژه‌هاى قرآن به اشعار عرب و آثار شاعران جاهلى كه بعضا از قريش نبوده‌اند استناد كرده است . اگر قرآن به زبان قريش نازل شده بود ، چه ضرورتى براى چنين استشهادهايى وجود داشت ؟ عالمان لغت و اديبان بزرگى چون خليل و كسايى و ازهرى ، بر برترى زبان قبايل هوازن و تميم و اسد از نظر فصاحت گواهى داده‌اند . ابو عمرو بن علا نيز زبان قبيله هوازن و تميم را از نظر فصاحت بىنظير مىداند و اين قبايل هيچ‌يك از تيره قريش نيستند . همچنين ، عالمان لغت و صاحبان قاموس براى فهم دقيق واژه‌هاى عربى در ميان مردم دشت‌نشين ( اهل باديه ) به تحقيق و بررسى مىپرداختند . اگر زبان قريش فصيح‌ترين زبان‌ها بود ، چه ضرورتى به تحمل اين مشقت و سختى وجود داشت ؟ علاوه بر اين همه ، اكثر شاعران بزرگ جاهلى كه از قله‌هاى بلاغت عرب به شمار مىآيند از قبيله قريش نبوده‌اند ؛ و نيز در طبع‌آزمايىهاى عرب در موسم‌هايى نظير بازار عكاظ ، به شهادت مورخان ، داورى و گزينش فصيح‌ترين و بليغ‌ترين اشعار معمولا به عهده افرادى از قبيله تميم بود . و هيچ‌گاه قريش را بر چنين مسندى نمىنشاندند . آيا اين امر خود بيانگر آن نيست كه قريش از نظر فصاحت و بلاغت در ميان قبايل صاحب نام در اين عرصه جايگاه نداشته است ؟ اينها و دلايل و شواهد بسيار ديگرى كه مجال ذكر آن‌ها در اين مختصر نيست روشن مىسازد كه ادعا و تأكيد نويسنده مبنى بر سيادت زبان قريش بر زبان ساير قبايل عرب بنياد استوارى ندارد .