تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
نَفْسِي . . . »
« 1 » و هيچ تعديل و تغييرى بالاتر از جانشين كردن كلمه‌اى با كلمهء ديگر نيست . شبهه سوم : مىگويند نزول قرآن بر هفت حرف با اين امر مسلم كه قرآن به زبان قريش نازل شده است منافات دارد . علاوه بر اين ، چنين امرى موجب از بين رفتن وحدت امت بر اساس زبان واحد مىشود . پاسخ : نه آن منافات پذيرفته است و نه اين از ميان رفتن وحدت . زيرا وجوه هفتگانه‌اى كه قرآن بر اساس آنها نازل شده جملگى در زبان قريش موجود بود . چرا كه پيش از نزول وحى ، بررسى و نقادى زبان‌هاى عرب در ميان قريش متداول بود . آنان در موسم‌ها و مراسم مختلف عربى ، نظير بازارهايى كه در طول سال تشكيل مىشد و همچنين در بزرگداشت ايام و وقايع و حج و عمره ، با همه قبايل مواجه مىشدند و هر واژه‌اى را زيبا و شيرين مىيافتند از زبان اين يا آن قبيله مىگرفتند و پس از استعمال و پيراستن و آراستن ، مجددا آن را منتشر و متداول مىساختند . به اين ترتيب ، زبان قريش برگزيده و پالايش شده و جامع زبان‌هاى رايج ميان همه قبايل عرب بود . همين امر يكى از دلايل پذيرش سيادت ايشان از سوى بزرگان عرب به شمار مىآمد . ازاين‌رو ، حكمت خداوند حكيم و دانا بر آن تعلق گرفت تا خورشيد قرآن از اين افق طلوع كند و انوار مقدس خود را از اين آسمان ، يعنى آسمان قريش و زبان قريش ، بر آنان بتاباند . زبانى كه سيادت را بر ايشان به ارمغان آورده و در دستان ايشان قرار داده بود . لذا عرب را با اين زبان عام و فراگيرى كه از خودشان بود مخاطب ساخت تا پراكندگيشان را به وحدت مبدل سازد و انتظام بخشد و به وسيله همين سياست حكيمانه و و الا كه اعجاز بيانى را از طريق فصيح‌ترين زبان‌ها براى آنان به ارمغان آورده بود و با زبانى كه همه زبان‌هاى عربى در آن تجسم يافته و در برابر آن سر فرودمىآوردند ، آنچه را اراده فرموده بود كامل گردانيد « 2 » . اگر قرآن به زبانى غير از زبان قريش نازل مىشد ، كينه‌توزىها و عصبيت‌ها را
هامش
( 1 ) . يونس : 15 ( 2 ) . مؤلف محترم در مناسبت‌هاى مختلف بر سيادت زبان قريش در ميان زبان ساير قبايل تأكيد كرده و مدعى آن است كه قريش در مراودات و تماس‌هايى كه در مراسمى نظير حج يا بازارهاى موسمى با قبايل مختلف داشته ، واژه‌هاى شيرين و فصيح را از آن‌ها وام مىگرفته و پس از تهذيب در محيط عرب
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 217 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين