گردد . روايات مذكور حد اكثر بر اين دلالت دارند كه خداوند براى بندگانش ، خصوصا در آغاز دوران وحى ، گشايشى اراده فرموده است كه قرآن را به قرائتى كه زبانشان بدان سادهتر مىچرخد بخوانند . از جملهء اين گشايشها قرائت به الفاظ مترادف است . با عنايت به اين كه همهء آنها از جانب خداست و جبرئيل آنها را بر قلب محمد ( ص ) نازل كرده و حضرت رسول آن را با درنگ و تأنى بر مردم خوانده است و آنها از او شنيدهاند .
سپس خداوند بنا بر حكمت شامخ خود - كه در مبحث نسخ از آن ياد كرديم - مواردى از قرائتهاى مذكور را به خواست خويش نسخ و بقيه را ابقاء فرموده است .
موارد زير بر اين دلالت دارد كه همگى حروف قرايى از جانب خداوند نازل شده است .
- رسول خدا ( ص ) به هر دو صحابى كه بر سر قرائت نزاع كرده بودند فرمود : « اين چنين نازل شده است » .
- سخن هريك از دو طرف اختلاف به طرف مقابل مبنى بر اينكه رسول خدا ( ص ) اين قرائت را همينگونه به من آموخته است .
- فرموده خداوند سبحان به رسول خود در پاسخ كسى كه تبديل قرآن را از وى طلب كرده بود به اينكه
« . . . ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي ، إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
« 1 » » و بالاتر از كلام خداوند و رسولش كلامى نيست .
- اجماع امت بر اين امر كه بشر نه در نظم قرآن و نه در اسلوب و نه در الفاظ و نه حتى در قواعد و نحوهء اداى آن هيچ دخالتى نداشته است . بنابراين ، هركس از اين اجماع سرپيچى كند طريقى غير از راه مؤمنان اختيار كرده است و خداوند او را عهدهدار انتخاب خويش مىسازد و به دوزخ مىرساند و آنچه بد سرانجامى است .
ملاحظه مىكنيم كه قرآن در آيهء يادشده چگونه پيامبر ( ص ) را از اقدام به چنين عملى اكيدا منع مىكند ؛ منعى همراه با تهديدى شديد و ترساندن عذابى دردناك . بنابراين ، ديگر نه ابن مسعود و نه بالاتر از او را نسزد كه لفظى از الفاظ قرآن را از پيش خود به واژهاى ديگر تغيير دهد . خواننده را به مطالب مذكور در شاهد چهارم و هفتم يادآور مىشويم . اما روايت منسوب به ابن مسعود كه به جاى كلمهء اثيم در آيهء
« إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ »
، كلمه فاجر را به آن مرد تعليم داد ، دلالت بر آن دارد كه وى هر دو قرائت را
هامش
( 1 ) . يونس : 15