تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
از رسول خدا ( ص ) شنيده است و هنگامى كه مىبيند تلفظ كلمه اول بر آن مرد دشوار است ، به او مىگويد آيه را با كلمهء دوم بخواند . لذا هر دو قرائت صحيح و از جانب خداوند بوده است . همچنين حديث ابى بكره آن گونه كه مدعى پنداشته است دلالت بر اين امر ندارد كه شخص مجاز است هر واژه‌اى از قرآن را بخواند به كلمه‌اى غير متضاد تغيير دهد . حديث مذكور و نظاير آن مواردى هستند كه پيامبر از باب مثال و نمونه دربارهء حروفى كه قرآن بر اساس آن‌ها نازل شده ذكر كرده است ، تا نشان دهد حروف مذكور علىرغم اختلافشان صرفا الفاظى هستند كه از نظر معنا و مفهوم سازگار و هماهنگ با يكديگرند و هيچ تعارض و تضاد و تناقضى ميان آن‌ها وجود ندارد . و اختلاف ميان آن‌ها مانند تعارض ميان رحمت و عذاب نيست كه به لحاظ معنا يكى ديگرى را نفى كند . احاديث مذكور با اين توجيه بر اين كه حروف قرايى جملگى از سوى خداوند نازل شده‌اند ، اشعار دارند و اگر از نزد خدا نمىبود در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسيار مىيافتيد . صاحب تبيان « 1 » در اين باره دليل ديگر ارائه مىكند . در اينجا گفتهء وى با اندكى تصرف نقل مىكنيم : پيامبر ( ص ) دعايى را به براء بن عازب تعليم داد كه در آن اين عبارت وجود داشت : و نبيك الذى أرسلت . هنگامى كه براء خواست دعا را بر رسول خدا ( ص ) عرضه كند ، گفت : و رسولك الذى أرسلت اما پيامبر ( ص ) او را تأييد نكرد و فرمود : لا ، و نبيك الذى أرسلت « 2 » و بدين ترتيب او را از اين كه لفظ رسول را جانشين لفظ نبى كند نهى فرمود ، در حالى كه هر دو لفظ حق بود و معنا نيز عوض نمىشد ، زيرا آن بزرگوار هم رسول بود و هم نبى . صاحب تبيان سپس مىافزايد : با توجه به چنين حقايقى ، چگونه عده‌اى جاهل غافل مىتوانند بگويند پيامبر ( ص ) اجازه مىداد در قرآن كريم به جاى عزيز حكيم ، غفور رحيم و يا سميع عليم نوشته شود . در حالى كه آن بزرگوار هرگونه تغييرى را حتى در دعا نهى مىكرد و خداوند از زبان پيامبرش مىفرمايد :
« . . . ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ
هامش
( 1 ) . شيخ طاهر جزايرى ، - ص 40 ( 2 ) . صحيح مسلم ، كتاب الذكر و الدعاء و التوبة و الاستغفار ، باب 17 ، ح 56 ( 2710 )