تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
داشت ، زيرا در آن زمان هنوز نزاع و اختلافى كه به زعم صاحبان نظريهء مورد بحث موجب شود تا مسلمانان در قرائت قرآن بر يك صورت اكتفا كنند به وجود نيامده بود . همچنين ، هيچ دليلى بر اثبات اين امر وجود ندارد كه صحابه از قرآن‌هاى جمع‌آورى شده در زمان ابو بكر حتى يك حرف قرآنى را حذف كرده باشند ، چه برسد به حذف شش حرف . مسلما اگر چنين اقدامى صورت گرفته بود ، از طرق مختلف و به تواتر به ما مىرسيد ؛ زيرا اين حادثه از جمله رخدادهايى است كه انگيزهء كافى براى نقل متواتر آن وجود دارد . وانگهى ، چگونه عثمان دست به چنين اقدامى مىزند در حالى كه او از روش و سيرهء پيامبر ( ص ) در مواجهه با وضعيتى مشابه با آنچه پيش آمده بود اطلاع داشت و مىدانست كه پيامبر ( ص ) به هنگام بروز اختلاف بر سر قرائت قرآن مخالفان را فرا مىخواند و حروف سبعة را تأييد مىكرد . و آنان را از قرائت به هيچ‌يك از حروف مذكور نهى نمىفرمود ؟ فرضا عثمان چنين عملى را انجام داده باشد ، امت چگونه اين عمل را تأييد كرد و اجماع چگونه حاصل شد ؟ علاوه بر همهء اينها ، با وجود چنين اجماعى اختلاف در معناى حروف سبعة چرا ؟ به عبارت بهتر ، چگونه امت بر ترك شش حرف و حفظ يك حرف اجماع كردند ، اما دانشمندان در معناى حروف سبعة اختلاف مىكنند تا آنجا كه تعدد آراء و در اين زمينه به چهل قول مىرسد ، و علىرغم اين اختلاف در اصل بقاى حروف سبعة تقريبا اتفاق نظر دارند ؟ چه مىدانيم كه نزد مسلمانان اجماع حجت است . اين برهان غبار تيره شك و ابهام را از چهرهء يقين مىزدايد . از باب مماشات با خصم مىپذيريم كه نزاع و اختلاف مسلمانان در بلاد اسلامى در دورهء عثمان وى را بدين نتيجه رساند كه مسلمانان را در قرائت قرآن بر حرف واحدى متحد سازد . اما چرا وى شش حرف ديگر را براى ثبت در تاريخ و اطلاع آيندگان - و نه قرائت قاريان - باقى نگذاشت ؟ زيرا شش حرف نه از نظر قرائت و نه از حيث حكم نسخ نشده بودند تا بتوان به راحتى بر آن‌ها قلم بطلان كشيد . ضرورت نيز عملى متناسب با شدت و مقدار خويش را مجاز مىسازد ، لذا دليلى نداشت نسبت به بقاى اين حروف تنها در تاريخ و صرفا براى اطلاع آيندگان بخل بورزد ، « 1 » به ويژه آنكه حروف مذكور به
هامش
( 1 ) . در اينجا مؤلف محترم بنا بر مشرب فكرى خويش دليل فقهى ديگرى را ارائه مىكند بدين ترتيب :