تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اسرع و عجل « 1 » ؛ و يا حديثى كه از ابى بن كعب نقل شده است مبنى بر اين كه وى آيهء شريفه
« . . . كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ . . . »
« 2 » را مروا فيه و سعوا فيه مىخواند و يا آنچه از ابن مسعود نقل شده است كه وى آيهء شريفهء
« . . . لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا . . . »
« 3 » را أمهلونا و أخرونا مىخواند . « 4 » اين نظر به چند دليل پذيرفته نيست . اول آنكه آنچه در اين‌گونه احاديث ذكر شده از قبيل حصر حروف هفت‌گانه در يك نوع مشخص نيست تا استدلال به آنها در اثبات نظريهء مذكور صحيح باشد ؛ بلكه همان گونه كه ابن عبد البر گفته است موارد مذكور در اين احاديث از قبيل مثال و نمونه براى حروفى هستند كه قرآن بر اساس آنها نازل شده است . آنها معانيى هستند كه در مفهوم يكسان و از نظر لفظ مختلف‌اند و معنى هيچ‌يك از آنها ضد ديگرى نيست . « 5 » چگونه مىتواند مقصود از اين احاديث حصر حروف هفت‌گانه در مواردى باشد كه ذكر كرده‌اند ، در حالى كه مفاد احاديث مذكور به بخشى از يك نوع از انواع اختلاف راجع است و آن ابدال كلمه‌اى به كلمه مترادف يا غير مترادف ديگر ؟ روشن است كه مفاد نظريهء مذكور در ابدال كلمه‌اى به كلمهء مترادف ديگر خلاصه مىشود . و اين جزئى از وجهى است كه ذكر شد . صاحبان اين نظر با وجوه ديگر اختلاف كه در قرائات متواتر تا روزگار ما باقى مانده و آن‌چنان كه روشن كرديم ، در متن قرآن مكتوب بوده است چه مىكنند ؟ محدود ساختن حروف هفت‌گانه به قسمتى از يك نوع اختلاف در قرائت ، نارسايىها و اشكال‌هاى فراوانى دارد كه ما در نقد نظريات نارساى قبلى آن‌ها را برشمرديم . بلكه بايد گفت نارسايى اين نظريه نسبت به ساير آراء بيشتر و فاحش‌تر است ، زيرا اين نظر حروف سبعة را به بخشى از يك نوع اختلاف در قرائت باز
هامش
( 1 ) . مسند الإمام احمد حنبل ، ج 5 : 41 و 51 ؛ جامع البيان ، طبرى ، ج 1 : 18 ( 2 ) . بقره : 20 ( 3 ) . حديد : 13 ( 4 ) . قرطبى در الجامع لأحكام القرآن از ابن عباس نقل مىكند كه ابىّ بن كعب انظرونا را أمهلونا مىخوانده است . - الجامع لاحكام القرآن ، ج 1 ، باب تبيين الكتاب بالسنة : 42 ؛ التمهيد ، ابن عبد البر ، 9 : 291 در برخى از نسخ البرهان زركشى سند اين روايت چنين آمده : عن ابن مسعود و ابى بن كعب كه ظاهرا تصحيفى صورت گرفته است . بنابراين ، انتساب حديث مذكور به ابن مسعود آن چنان كه در متن آمده صحيح نيست . ( 5 ) . التمهيد ، ابن عبد البر ، ج 8 : 283