مىگرداند ، اما آراء ديگر حد اقل چند نوع از اختلافات در قرائت را شامل مىشدند .
دوم آنكه پيروان اين نظر ، علىرغم جلالت قدر و بزرگى شأنشان ، خود را در تنگنا گرفتار كردهاند ، زيرا ترويج و دفاع از اين نظر ايشان را ناگزير ساخته به تبعاتى بس خطرناك تن در دهند آنجا كه گفتهاند : « از حرفهاى هفتگانهاى كه قرآن بر اساس آن نازل شده اكنون تنها يك حرف باقى مانده است و ما بقى از بين رفتهاند . » اينان وجوه مختلف و متنوع موجود در قرآن را كه آشكارا و به روشنى تا روزگار ما باقى است فراموش كردهاند ، يا خود را به فراموشى زدهاند . اين بزرگان در اثبات نظريهء خود بسيار كوشيدهاند ، اما سرانجام نتوانستهاند نسخ و رفع شش حرف ديگر را به اثبات رسانند .
اين ناتوانى موجب آن شده است تا به ورطهء ديگرى در غلطند و آن ادعاى اجماع امت بر حرف واحد و مردود شمردن شش حرف ديگر است . اما دليلى بر اينكه اين اجماع چگونه برايشان ثابت شده است در دست ندارند . و در طريق اثبات آن به لغزش ديگرى گرفتار آمده گفتهاند استنساخ مصاحف در زمان عثمان عملا اجماع امت بود بر ترك حروف ششگانه و اكتفاى بر يك حرف واحد و آن همان حرفى است كه عثمان حكم كرد بر اساس آن قرآنها را استنساخ كنند . حال آنكه ما در گذشته بقاى حروف هفتگانه را در مصاحف عثمان با ذكر جزئيات آن ثابت كرديم و براى هر مورد مثالى زديم .
آنان حد اكثر دليلى كه در توجيه نظريه خود و پنهان ساختن لغزشهاى خويش توانستهاند ارائه كنند اين است كه در زمان عثمان امت اسلامى در قرائتهاى قرآن اختلاف كردند ، بدان حد كه كار به نزاع و تكفير يكديگر انجاميد و بيم آشوب و فتنه مىرفت . اصحاب به رهبرى خليفه داناى خويش ، عثمان ، در حل مشكل و خواباندن آتش فتنه بپاخاستند و چارهء كار را در وحدت مردم بر حرف واحد و استنساخ مصاحف بر اساس آن و كنار نهادن حروف ديگر و مصاحفى كه بر اساس آنها نوشته شده بود ديدند .
بدون ترديد اين استنادى بىپايه و احتجاجى باطل است . زيرا ، همان گونه كه از روايات گذشته دريافتيم ، مردم در حيات رسول خدا ( ص ) نيز در قرائت قرآن به حروف مختلف نزاع كردند ، و علىرغم اين ، رسول خدا ( ص ) همه آنان را تأييد و قرائات ايشان را تقرير فرمود و ايشان را به شيوههاى مختلف به پذيرش اختلافات قرآنى قانع ساخت ، و اين راه را تنها راه حل مشكل و رفع اختلاف و نزاع آنان قرار داد ، و به ايشان فهماند كه
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٢٠٢