كنيد در مجلس عمومى پادشاهى حضور يافته است . سنت اين ملك چنين است كه در هيچيك از مجالس عمومى پرده از روى خويش بر نمىگيرد . در اين اثنا مردى از حاضران كه نزد همگان به صدق و امانت ، ادب ، راستى و داشتن خانواده و نژاد اصيل معروف است برخاسته در حضور ملك و مردم مىگويد : اى مردم ، مولاى من ، مرا موظف ساخته است تا پيام او را به شما ابلاغ كنم . آن پيام اين است كه فلان كار را انجام دهيد و به همان عمل را ترك كنيد . ملك نيز سكوت كرده او را تكذيب نكند . فراتر از اين ، آن مرد در اثبات صدق گفتارش به پاكى و عصمت گذشتهء خويش و سكوت ملك در ترويج ادعايش و تأييد رسالتش اكتفا نكند ، بلكه بگويد نشانهء صدق گفتار من آن است كه مولاى من اكنون عادت خود را تغيير داده و سنتى از سنتهايش را كه نزد شما شناخته شده است عوض مىكند كه مثلا سر خود را در اين مجلس برهنه مىسازد . سپس چيزى نمىگذرد كه ملك تاج از سر برداشته سر خويش را برهنه مىسازد . آيا اين همه دليل كافى بر صداقت اين مرد و درستى آنچه آورده است به شمار نمىآيد ؟ چه برسد به اين كه مرد برهان خويش را با اعلام آمادگى به هماوردى مستحكم سازد و بگويد من شما را در اين كه ملك همان گونه كه پاسخ مرا گفت شما را نيز پاسخ گويد به هماوردى مىطلبم .
و ملك على رغم اين كه مردم از او بخواهند و برخواستهء خويش اصرار ورزند ، بديشان پاسخى نگويد و حتى يكبار نيز عادت خويش را تغيير ندهد . آيا به راستى اين امر خود برهانى آشكار و به روشنى روز بر آن نيست كه مرد واقعا فرستاده ملك است ؟ و آيا بعد از اين همه اگر كسى او را تكذيب كند ، معاند و منكرى نيست كه از مقام فهم و شعور انسانى فاصله گرفته و خود را همتاى حيوان ساخته است ؟
« . . . أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ . أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ . »
« 1 » اين مثال وصف حال پيامبران خداوند است كه معجزات الهى تصديقشان كرده است . « و خداى راست صفت و الا و برتر و اوست تواناى بىهمتا و داناى با حكمت . »
مىگويند اين وحى كه شما مدعى آن هستيد و معتقديد به تدريج نازل شده قرآنى پديد آورده است كه فاقد نظم و ترتيب است و مانند ديگر كتابها اهداف و مقاصد آن در فصول و ابواب معين تنظيم نشده و درهم آميختگى مطالب آن به گونهاى است كه
هامش
( 1 ) . « اينان به سان چهارپاياناند بلكه گمراهترند ، هميناناند غافلان . » ( اعراف : 179 )