بدنى بىنقص داشت و شجاعى دلير بود ، به طورى كه با ركانة « 1 » كه به شجاعت شهره بود جنگيد و بر او پيروز گشت . در ميدان نبرد آن هنگام كه كار سخت مىشد و ترس بر همه جا سايه مىافكند و شجاعان از صحنه كارزار مىگريختند ، او استوار و پابرجا مىماند و با شعارهايى چون « من پيامبر خدايم و دروغ نمىگويم ، من فرزند عبدالمطلبم » ، « بندگان خدا به سوى من بشتابيد » ، قلبها را قوت مىبخشيد و ياران را به پايدارى و مقاومت مىخواند ، تا آن كه مواضع را حفظ و نتيجه جنگ را به سود خود دگرگون مىساخت . اگر بخواهيم وارد اين بحث شويم ، سخن به درازا خواهد كشيد . بنابراين ، خواننده را به كتابهاى سيره و خصال پيامبر ( ص ) ارجاع مىدهيم .
اما بيمارى صرع كه به باطل به پيامبر ( ص ) نسبت مىدهند نوعى بيمارى عصبى شديد است كه بيشتر ، زنان بدان دچار مىشوند و از عوارض آن از بين رفتن تعادل روانى و اخلاقى ، تنگى نفس و به هم خوردن سيستم گوارشى است . گاه بيمار گرفتار فلج موضعى و سپس تشنج شده حالت اغما به او دست مىدهد و در حالى كه دستها و پاهايش به شدت تكان مىخورد و بدنش دچار پرشهاى سخت مىشود ، هذيان مىگويد . بعضى اوقات بيمار تصور مىكند اشباحى كه او را تهديد مىكنند و دشمنانى را كه به جنگ با او آمدهاند مىبيند و يا صداهايى مىشنود كه او را خطاب مىكنند ؛ امورى كه در عالم واقع هرگز اتفاق نيفتادهاند . آيا آنچه از پيامبر شهرت يافته مبنى بر اين كه در اخلاق ، پايمردى ، بردبارى ، عقل ، شجاعت ، سلامت جسم و قدرت سازندگى ، خود به تنهايى يك امت بود با اين حالات هيچ توافقى دارد ؟ و اساسا ميان كار عظيم پيامبر در تكوين امتى سرفراز و بزرگوار و تربيت آن بر اساس برترين اصول هدايتى و قوانين جامعهشناسى و ضوابط اخلاقى و قواعد رشد و ترقى با بيمارى سختى كه پزشكان از علاج آن عاجزند چه تناسبى وجود دارد ؟ علاوه بر اين پيامبر در اين نقشآفرينى معجزآسا چنان توفيقى يافت كه امتش تنها پس از يك قرن سرآمد امتها و پيشتاز در علم و دانش و خداوند شمشير و
هامش
( 1 ) . ركانة بن عبد يزيد بن هاشم بن عبد المطلب بن عبد مناف . از دشمنان سرسخت رسول خدا . پيامبر ( ص ) در مكه او را به مبارزه طلبيد و شكست داد . وى در فتح مكه اسلام آورد و در دوران خلافت معاويه از دنيا رفت . ( السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 1 : 390 ، تحقيق مصطفى السقا ، ابراهيم الابيادى و عبد الحفيظ شعبى ، موسسة علوم القرآن ، دار الصلة للثقافة الإسلامية و تاريخ پيامبر اسلام ، دكتر محمد ابراهيم آيتى : 112 ، چاپ پنجم ، انتشارات دانشگاه تهران ) .