يك اعتقاد تبديل شد . شواهد و دلايل ديگرى نيز نشان مىدهد كه اين دوشيزه با مشاهدهء اوضاع بدفرجام سياسى حاكم بر سرزمينش و نيز به دليل تأثير پذيرفتن از عقايد خرافى حاكم بر جامعهاش دچار هيجانات شديد روحى مىشده است . و اين امر غريبى نيست . چه بسيار ديده يا شنيدهايم صاحبان ادعاهاى بزرگ و بلندپروازانه كه به نظير اين خيالات و اوهام باطل متكى بودند . مانند كسانى كه به نام مهدى منتظر قيام كردند و دعوت خود را آشكار ساختند و جنگيدند ؛ نظير غلام احمد قاديانى و سيد على محمد باب كه هريك مذهب باطل خود را بر اوهام بىپايه بنا نهادند . اما محمد ( ص ) فردى داراى تعصبات قومى و روحى پرخاشگر نبود . برعكس ، او انسانى باوقار ، داراى فكر و انديشهاى متعادل ، دلى آرام و اعصابى قوى بود . در مواقع دلهرهانگيز جنگ ، شجاعان مىگريختند و او آرام و ثابت قدم بود . در شرايطى كه قومش به خيالپردازى و زيادهروى در انديشههاى وهمانگيز مشغول بودند ، او خيالپردازى را ناپسند مىداشت و از عقل و برهان پيروى مىكرد ؛ بلكه حتى با خيالبافى و اوهام و گمان و لوازم آن مبارزه مىكرد و مردم را به حقايق دعوت مىكرد و به داورى عقل مىخواند . به اين آيه قرآن توجه كنيد كه چگونه شاعران ، يعنى كسانى را كه بر مركب خيال مىنشينند و تا مرز ضلالت و گمراهى مىتازند ، مذمت كرده مىفرمايد :
« وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ . وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ . إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا . .
. » « 1 » بنگريم كه چگونه قرآن اين اتهام را كه مجموعهاى از اشعار پيامبر است از خود نفى مىكند :
« وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ . لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ »
« 2 » و به اين روايت كه مسلم نقل كرده است توجه كنيم كه كودكى از انصار مرد و جنازه را نزد پيامبر آوردند تا بر وى نماز بگذارد . عايشه گفت خوشا به حال اين كودك كه مرتكب گناهى نيست . پيامبر عايشه را از گفتن چنين سخنى برحذر داشت و فرمود : « او غير ذلك يا عايشه ؟ إن اللّه خلق
هامش
( 1 ) . « شاعران را گمراهان پيروى مىكنند . مگر نديدهاى كه آنان در هر واديى سر در نهند و سرگشته مىروند و مىگويند آنچه نمىكنند ؛ مگر آنان كه ايمان آورده و كارهاى نيك و شايسته كرده و خداى را بسيار ياد كردند و پس از آنكه ستم ديدند كين ستادند . . . » ( شعراء : 224 - 227 )
( 2 ) . « و او را شعر گفتن نياموختيم ، و زيبندهء او هم نيست . اين نيست مگر يادآورى و پندى و قرآنى روشن و روشنگر تا بيم دهد هر كه را زنده باشد ؛ و آن گفتار بر كافران سزا گردد . » ( يس : 69 و 70 )