تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢
گفتند : « شخصى قرآن را به او آموخته است . » و منظورشان از اين « شخص » آهنگرى رومى بود كه زندگيش ميان چكش و سندان خلاصه مىشد و در طول روز ميان آتش و دود و ريماهن غوطه مىخورد . اما دست‌كم دو چيز در اين شخص وجود داشت كه عربان در انتشار اين تهمت به آن دو چيز اميدوار بودند . اول اينكه او مقيم مكه بود . امرى كه ارتباط دايم و مستحكم محمد را با وى و فراگيرى از او را آسان مىساخت . و دوم آن كه او از ايشان به شمار نمىآمد و فردى غريب بود ؛ لذا مىتوانستند براى مردمشان چنين جلوه دهند كه علومى مىداند كه آنان و پدرانشان از آن بىاطلاع‌اند ؛ در نتيجه آموزش او محمد را راحت‌تر تصديق مىشد . اما آنان از اين غفلت كردند كه انوار پرتوافشان حق همواره حق را آشكار مىسازد ، زيرا اين آهنگر رومى فردى عجمى بود و عربى را به خوبى نمىدانست ؛ لذا عقل نمىپذيرفت كه وى مصدر قرآنى باشد كه بليغ‌ترين نصوص عربى ، بلكه معجزهء معجزه‌ها و فخر عرب و زبان عربى است : « 1 »
« . . . لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ »
« 2 » مىگويند در راست‌گويى محمد در آنچه ديده و شنيده است ترديدى نداريم ، اما معتقديم خود وى منبع اين اخبار است ؛ زيرا از نظر علمى ثابت نشده است كه در وراى اين ماده عالم ، غيبى باشد كه نزول قرآن يا افاضهء علم و يا آمدن دين از آن صحت داشته باشد . سپس ، براى اين شبهه مثالى زده مىگويند به شهادت تاريخ ، دوشيزهء فرانسوى ژاندارك كه در قرن پانزدهم ميلادى زندگى مىكرد ، معتقد بود از جانب خداوند براى نجات وطن و كوتاه كردن دست دشمن از آن فرستاده شده است ؛ و اين در حالى بود كه او در خانواده خود و به دور از عالم سياست زندگى مىكرد . ژاندارك همچنين اعتقاد داشت كه صداى وحى الهى را مىشنود كه او را به جنگ و جهاد تشويق مىكند . او تحت تأثير اين الهامات فرماندهى سپاهى را به دست گرفت و بر دشمن حمله برد و بر وى پيروز گشت . سپس ، بخت از او برگشت و اسير شد و چون قهرمانان در ميدان نبرد به قتل
هامش
( 1 ) . گفته‌اند وى غلامى رومى به نام جبر بوده برخى نيز گفته‌اند آنان دو برده به نام‌هاى جبر و سيار بودند كه در مكه به كار ساختن شمشير مشغول بودند و با تورات و انجيل آشنايى داشتند . براى اطلاع بيشتر - كشاف زمخشرى ، ج 2 : 635 . ( 2 ) . « . . . زبان آن كسى كه [ اين قرآن را ] به او نسبت مىدهند گنگ و نارساست ، و اين [ قرآن ] به زبان تازى روشن است . » ( نحل : 103 )
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1062 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين