تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
بلكه خود بيش از همه به داشتن مقتدا و راهنما نيازمند بوده‌اند . اگر ايشان به اين توصيه عمل كنند ، هم خود آرام خواهند گرفت ، و هم مردم را از گمراهى و انحراف و چنين آراء خطا و اشتباهى آسوده خواهند كرد . خداوند ما و ايشان را هدايت كند كه هدايت فقط هدايت اوست
« . . . وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ »
. « 1 » ثامنا ، اگر اين اتهام نشانى از صحت داشت ، پيش از همه قوم پيامبر ( ص ) از آن شادمان مىشدند ، زيرا آنان بهتر از هركس رسول خدا ( ص ) را مىشناختند و بيش از هركس به بهتان زدن و تكذيب و محو دعوت او به هر وسيلهء ممكن حريص بودند . اما آنان بيش از اين ملحدان بزرگوارى داشتند ؛ لذا آن هنگام كه تصميم گرفتند پيامبر را متهم سازند كه قرآن را از شخص ديگرى آموخته است ، بر خلاف اين ملحدان ، به اين فكر نكردند كه بگويند آن شخص بحيراى راهب بوده است . زيرا عقل اين اتهام را تصديق نمىكرد . به شوخى نيز نمىشد آن را بر زبان آورد . بلكه به شخص ديگرى انديشيدند كه دادن نسبت استادى به او حد اقل جايى براى خنده و شوخى داشت تا اگر بيان چنين نسبتى عقل‌ها را آزرد ، حد اقل آن را محال ندانند و مردم به شوخى و مضحكه هم شده آن را نقل كنند ؛ لذا
هامش
اگر خبر سفر اول و ماجراى بحيرا صحيح باشد و يك‌صد و هفتاد تن از مكيان پيش‌بينىها و تأكيدهاى بحيرا را شنيده بودند ، طبعا بايد خبر آن در ميان قريش شايع مىگشت و معجزات و كرامات آن حضرت و تأثيرى كه بر راهبان شام بر جاى گذارد شهرت مىيافت و پيش‌بينى بحيرا مبنى بر نبوت وى دهان به دهان مىگشت ؛ پس چرا در سفر دوم تجار قريش در پاسخ ابو المويهب راهب وى را فردى گمنام معرفى كردند و از پيش‌گويى راهب متعجب شدند . شواهد و دلايل فوق نشان مىدهد كه ماجراى سفر پيامبر به شام و داستان بحيراى راهب ساخته و پرداختهء اذهان منحرف و از جملهء اسرائيليات است ؛ كما اينكه ابن كثير بر غريب و مرسل بودن بسيارى از نقل‌هاى اين خبر تصريح كرده است . ( البداية و النهاية ، ابن كثير ، 2 : 285 ) . بنابراين ، با توجه به اضطراب و ضعف روايات مربوط به سفر پيامبر به شام در كودكى ، نمىتوان مطمئن بود كه اساسا چنين سفرى صورت گرفته باشد . اما سفر پيامبر به عنوان اجير و امين خديجه در سن جوانى ظاهرا قابل ترديد نيست . در اين سفر احتمال دارد در شام ملاقاتى نيز با راهبى صورت گرفته باشد ، و وى كه به سان همهء هم‌كيشان خود در آن زمان در انتظار و ظهور پيامبرى بوده و در اين امر تفحص مىكرده ، با مشاهدهء صفات و آثار ويژه در رفتار و گفتار محمد ( ص ) . حدسى زده است كه شايد او همان پيامبر موعود باشد . براى اطلاع بيشتر ، علاوه بر منابعى كه در اين نوشتار آمده است ، - سيرة المصطفى ، هاشم معروف الحسنى : 53 . دار التعارف للمطبوعات ، بيروت و الموضوعات فى الآثار و الأخبار ، هاشم معروف الحسنى : 204 ، دار التعارف للمطبوعات ، بيروت . ( 1 ) . « . . . و هر كه را خداى نور نداد ، او را هيچ نورى نيست . » ( نور : 40 )