رابعا ، اگر بحيراى راهب مصدر و منشأ اين فيض اعجازگر اسلامى ( قرآن ) بود ، خود به نبوت و رسالت و پذيرفتن اين امر بزرگ سزاوارتر بود .
خامسا ، عادتا محال است انسانى در روى زمين يافت شود كه به مجرد دو ملاقات اتفاقى با يكى از راهبان مرحلهء آموزش و تعليم را به پايان برد ، و سپس در آنچه فرا گرفته و آموخته به نحوى غير متعارف و خارقالعاده رشد و تكامل بيابد به طورى كه استاد و سرآمد همهء جهان شود ! آن هم در حالى كه در هر دو بار اشتغال به تجارت ، اين شاگرد را از تعليم بازمىداشت . از اين گذشته ، او فردى درس ناخوانده بود و خواندن و نوشتن نمىدانست . همچنين او در سفر اول ، كودكى تحت سرپرستى عموى خود بود ؛ و در سفر دوم نيز حامل امانتى گران ، يعنى اموال خديجه ، و موظف به تجارت با آن بود و بايد اين امانت را به نحوى كامل و با اخلاص تمام به انجام مىرساند .
سادسا ، دينى كه بحيرا پيرو آن بود ذاتا نمىتوانست مصدر و منشأ قرآن و هدايتهاى قرآنى باشد ؛ به ويژه آنكه دستخوش تغيير و تحريف شده بود . پيش از اين تعاليم قرآن را با ساير كتابهاى آسمانى مقايسه كرديم و نشان داديم قرآن ، بر خلاف ديگر كتابها ، جامع و پاسخگوى نيازهاى بشرى است . همچنين ، اشاره كرديم كه قرآن علوم و معارف متداول ميان اهل كتاب را در زمان خود مجموعهء جهالتها دانست و به تصحيح آنها پرداخت ؛ ضلالت و گمراهى عقايد ايشان را نشان داد و به اصلاح و زدودن كجىهاى آن اقدام كرد و اعمال آنان را زشت و منكر شمرد و به ترك آن تشويق كرد . اين همه دلايلى است كه در بحث حاضر خواننده را كفايت مىكند ، و مىتواند به آنها مجددا رجوع كند و با مرور آنها به ياد آورد كه فاقد امرى نمىتواند عطاكننده آن باشد و خطا نمىتواند منشأ صواب گردد و تاريكى نمىتواند درخشندگى بخشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ماجراى سفر پيامبر به سرزمين شام و بشارت بحيراى راهب به نبوت آن حضرت از جمله كرامات مشهورى است كه در كتب حديثى متعددى به طرق مختلف اما با سند ضعيف ذكر شده و از مقبوليت نزد عامه و خاصه برخوردار است . برخى از مستشرقين و عالمان مسيحى با استناد به اين ماجرا كوشيدهاند چنين نتيجه بگيرند كه قرآن و تعاليم اسلامى نتيجهء آموختههايى است كه محمد ( ص ) در سفرهاى خود به شام و تماس با راهبان مسيحى از ايشان فراگرفته است . اما دقت در رواياتى كه به شرح ماجراى سفرهاى پيامبر ( ص ) به شام و تماس با كشيشان و راهبان پرداختهاند ضعف و كذب آنها را آشكار مىسازد . اولا ، اين روايات حاوى مطالبى متعارض است . ابن هشام در السيرة النبوية و بيهقى در دلائل النبوة ، ابو نعيم در دلائل