طور مشخص به ما بگويد كه محمد از بحيراى راهب چه شنيد ، و اين كسب و تعليم در چه زمان و در كجا و چگونه بوده است .
ثانيا ، چيزى كه تاريخ مىگويد اين است كه محمد ( ص ) دو سفر تجارى به شام داشت .
يكبار در ايام طفوليت و بار ديگر در دوران جوانى او جز اين دو ، سفر ديگرى نداشته ؛ و در اين دو سفر نيز از بازار بصرى در شام فراتر نرفته و از بحيرا و غير او دربارهء دين چيزى نشنيده است . وضع و حال محمد در آنجا امرى پوشيده و پنهان نبود . در سفر اول عموى وى ، ابو طالب ، و در سفر دوم ميسره ، غلام خديجه همراه او بودند . همه آنچه در شام اتفاق افتاد اين بود كه بحيرا مشاهده كرد ابرى همچون سايهبان در مقابل نور خورشيد بر محمد سايه افكنده است ؛ پس ، عموى وى را گفت كه اين كودك شأن و مقامى خواهد يافت ؛ و او را از گزند و خطر يهود كه برادرزادهء وى را ممكن بود دررسد بيم داد . ابو طالب نيز با نگرانى سفرش را نيمهتمام گذارد و محمد را به مكه بازگرداند .
اين ماجرا از طرق مختلف ، كه سند بعضى از آنها نيز ضعيف است ، روايت شده است .
در روايت ترمذى نامى از بحيرا نيست . « 1 » و در هيچيك از روايات مربوط به اين ماجرا نيامده است كه محمد ( ص ) از بحيرا در زمينهء عقايد و عبادات و معاملات و اخلاق چيزى شنيد ، يا درسى و حتى كلمهاى آموخت . پس ، اين چه دروغى است كه مفتريان براى پيامبر بافتهاند ؟
ثالثا ، گزارشهاى تاريخى مذكور خود به روشنى نشان مىدهند كه محال است اين راهب در مقام معلم و مرشد محمد ( ص ) قرار گرفته باشد ، زيرا وى نبوت محمد را به او يا عموى او بشارت داد . اين معقول نيست كه شخصى [ به كسى بشارت پيامبرى دهد ] و به اين بشارت ايمان داشته باشد ، و در عين حال خود را استاد كسى بداند كه در آينده سخن خداوند را نقل خواهد كرد و از جبرئيل وحى خواهد گرفت و خود استاد استادان و هدايتگرترين هاديان و مرشدان خواهد شد . در غير اين صورت ، بايد گفت آن راهب رفتارى تناقضآميز داشته است .
هامش
( 1 ) . در روايت ترمذى نام بحيرا ذكر نشده و با لفظ راهب از او ياد شده است . سنن الترمذى ، كتاب المناقب ، باب ما جاء فى بدء نبوة النبى ، ج 3620 . ترمذى دربارهء حديث مىگويد اين حديثى « حسن غريب » است كه وجه ديگرى جز اين براى آن نمىشناسيم . ( مؤلف ) . حديث « حسن غريب » حديثى است كه صحت سند آن محرز است اما ظاهر آن غريب و مضمونش نامأنوس به نظر مىآيد .