كنار مىگذاشتند ، مانند شهادت وليد بن مغيره ، براى صاحبان نظريهء صرفه كافى نيست ؟
فضل و برترى آن است كه دشمن بدان شهادت دهد . همچنين ، آيا وجوه فراوان اعجاز قرآن ، كه پيش از اين گذشت ، و معجزاتى كه هنوز پابرجا و بارز و گوياست و گذشت ايام و دستآوردهاى علوم و معارف و تجارب بشرى جز بر وضوح و روشنى آن نمىافزايد ، آيا ايشان را كفايت نمىكند ؟ نفس نظريهء صرفه مرا متعجب مىسازد . و اين تعجب زمانى شدت مىيابد كه اين نظريه به سه تن از عالمان مسلمان « 1 » نسبت داده مىشود . كسانى كه از ايشان اميد دفاع از قرآن داريم ؛ و امثال آنان را برتر از آن مىدانيم كه خود مروج چنين شبهاتى باشند . علاوه بر اين من در انتساب اين آراء خطا به عالمان بزرگ بسيار ترديد دارم ؛ و به نظرم مىرسد كه اين انتساب نادرست باشد ؛ و احتمال اينكه چنين نسبتى ساختهء دشمنان اسلام باشد معقولتر است ، زيرا آشكارى وجوه اعجاز از يكسو و دانش اين بزرگان از سوى ديگر قراينى است كه مانع پذيرفتن صحت انتساب اين رأى گناهآلود به ايشان مىشود . ما به شنيدن تهمت و افتراى دشمنان اسلام بر ضد رسول خدا و اصحابش و پيشوايان و عالمان خود عادت داريم . چرا اين يكى از همانها نباشند ؟
از اين گذشته ، حق نه با مردان ، بلكه با صحت دليل و برهان شناخته مىشود . و اين رأى در ترازوى عقل و برهان وزنى ندارد . پس ، آن را به سوى قايل آن ، هركه مىخواهد باشد ، مىافكنيم و مىگوييم :
و ليس كل خلاف جاء معتبرا * إلا خلاف له حظّ من النظر « 2 »
لازم مىدانم توجه خواننده را به اين نكته معطوف دارم كه دشمنان اسلام از ميان شبهات ديگر شبههء صرفه را دامن زده ، و از اين طريق با تيرى كه هرگز به هدف نخواهد نشست قرآن و اعجاز آن را نشانه رفتهاند . ازاينرو ، به جاى طرح شبههء صرفه و پاسخ آن در بخش بعد ، كه به شبهات عليه اعجاز قرآن و پاسخهاى مربوطه اختصاص دارد ، در همين بخش بحث مستقلى را بدان اختصاص داديم . « 3 »
هامش
( 1 ) . منظور مؤلف ، اسفراينى ، نظام ، و سيد مرتضى است .
( 2 ) . « نه هر سخن مخالفى معتبر است / مگر سخن خلافى كه بهرهاى از نظر دارد . »
( 3 ) . مهمترين اشكال عقيدهء صرفه آن است كه طبق اين نظريه قرآن به عنوان كلام خداوند فى نفسه حاوى هيچ اعجازى نيست ، بلكه اعجاز در صرف اراده و مقدورات معارضان از سوى خداوند ، به هنگام تحدى