آورد . سپس نزد سعد آمد و به او گفت : « به خدا سوگند ، در اين دو مرد هيچ امر نگرانكنندهاى نيافتم . » سعد خشمگين شد و خود خشماگين و دشنامگويان نزد آنان رفت .
مصعب همان گونه كه با اسيد برخورد كرده بود از سعد استقبال كرد و نهايتا سعد نيز اسلام آورد سپس بازگشت و قبيلهء خود را گرد آورد و به ايشان گفت : « مرا در ميان خود چگونه مىدانيد ؟ » گفتند : « تو رئيس ما و پسر رئيس ما هستى . » سعد گفت : « سخن گفتن با مردان و زنان شما بر من حرام است تا زمانى كه اسلام آوريد . » پس آنان همگى مسلمان شدند .
تأثير قرآن بر نفوس پيروان خود
آنچه گذشت بيانگر كارى بود كه قرآن با جان دشمنانش كرد . آيا مىتوان درك كرد قرآن با ايشان پس از تسليم و ايمان آوردن و قرار گرفتن در جرگهء پيروان و دوستداران چه كرده است ؟ خوانندهء محترم از تحولى كه قرآن در روح عمر و سعد و اسيد كه ذكر آن گذشت مطلع شد . اينها همانها هستند كه از روزى كه اسلام آوردند ، بلكه از ساعتى كه اسلام آوردند ، از جملهء بهترين سربازان و مبلغان اسلام شدند .
در اينجا نيز چهار نمونه از تأثير قرآن بر پيروان خود ذكر مىكنيم .
- اصحاب در حفظ و قرائت قرآن در نماز و غير نماز با يكديگر به رقابت مىپرداختند ، به طورى كه ترك لذت خواب را براى تهجد با قرآن در نيمههاى شب و مناجات خداى قادر و بخشنده خوش مىداشتند . چنين وضعى در ميان ايشان اندك و نادر نبود ؛ بلكه هر رهگذرى كه شبهنگام از منازل اصحاب مىگذشت صداى تلاوت قرآن را ، همچون صدايى كه از كندوى زنبور به گوش مىرسد ، مىشنيد . ملاك برترى ميان ايشان بيشتر حفظ داشتن قرآن بود . زن راضى بود ، و بلكه آرزو مىكرد ، شويش تعليم سورهاى از قرآن را مهرش كند .
- عمل به قرآن و تعاليم آن در همه شئون نصب العين اصحاب بود ، به طورى كه هر آنچه را با تعاليم و هدايتهاى قرآن مخالفت و مغايرت داشت از سر رضايت نفس و رام بودن تن و انبساط روح رها مىساختند ، آنچنانكه در كورهء قرآن ذوب شدند و مردمى ديگر با عقايدى استوار ، عباداتى صحيح ، عاداتى پاك ، خلقى كريم و اهدافى متعالى در جهان رخ نمودند .