قانونگذاران وضع كردهاند از ايجاد آن عاجزند ؛ زيرا نهايت توفيق آن كتابها و اين قوانين ، البته اگر توفيقى به دست آورند ، آن است كه حقايق را شرح دهند واجبات را تبيين كنند ، نه آنكه ايمان و پذيرش به آنها را ايجاب كنند و افراد را به عمل بر اساس اين ايمان وادار سازند . و اگر فرض شود كه افراد داراى استعداد و توانايىهاى سالم بدان ايمان آورند ، در آن صورت ايمان ايشان فاقد قدرت دفاع و ايجاد تحول و دگرگونى خواهد بود . معمولا براى تأثيرگذارى اينگونه كتب و قوانين بر مردم و توفيق آنها در عمل دو راه بيشتر وجود ندارد : اول ، تربيت كودكان و پرورش آنها بر اساس كتب و قوانين مذكور از دوران كودكى . و ديگرى ، قدرت حاكمى كه به اجبار بزرگسالان را به احترام آنها وادار نمايد . با اين همه ، تربيت كودكان بر اين روش نه تربيتى استقلالى ، بلكه تربيتى تقليدى و سنتى و فاقد مبناى برهان و استدلالى خواهد بود . همچنين ، مجبور ساختن بزرگسالان هرگز به پذيرش و اعتقاد درونى در ايشان نخواهد انجاميد . اما تنها قرآن همان كتابى است كه روح ايمان را در كوچك و بزرگ مىدمد ؛ و روح عام و فراگيرى را بر مىانگيزد و تعاليم خود را بر جانها مىنشاند ؛ و آنها را به رها ساختن و تخليهء همهء مواريث و مقدسات جاهلى تشويق و به پذيرش راه و رسم كريمانهء خويش در علم و عمل و قانع مىسازد ؛ و اين در حالى است كه آورندهء قرآن مردى درس ناخوانده بود كه نه قدرت و جاهى داشت . و نه حكومت و نه لشكرى و نه ستمگرى مىكرد و نه اجبار ، بلكه صرفا از اقناع و ايجاد رغبت و رضا و اقرار بهره مىگرفت :
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ »
« 1 » اما مشروعيت شمشير و جهاد در اسلام نه براى تحمل عقيده بر كسى بود و نه براى بازداشتن شخصى و گروهى از عبادتى ؛ بلكه براى منصرف ساختن قدرتمندان از خوار ساختن و ستم روا داشتن بر اسلام بود ، تا مجبور شوند دعوت حق را به حال خويش آزاد و رها سازند و فتنهاى در ميان نباشد و دين مخصوص خدا گردد . راز نهضت قرآن ، يا بهتر بگوييم ، آتش انقلاب و نور هدايت و روح سيال و روان قرآن براى بيدارى عالم همان اساس و بنيادى بود كه به تنهايى بنا نهاد . و اين كار عظيم را از طريق اسلوب معجزآساى خود ، يعنى ، جذب روح و احساس و دل و قلب انسانها ، انجام داد .
قرآن از قدرتى برخوردار است كه از آغاز نزول تاكنون دشمنانش همواره از قدرت
هامش
( 1 ) . « در دين اكراه نيست رهيابى از بىراهى روشن و نموده شده . » ( بقره : 256 )