تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ . . . »
« 1 » و يا
« وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . . . »
« 2 » فراتر از اين ، پيامبر ( ص ) همواره از اينكه اين فيض سرشار الهى از او قطع شود در هراس بود ، هنگامى كه وحى براى مدت كوتاهى قطع شد ، غم و اندوه قطع وحى و دعوت سراپاى وجودش را فرا گرفت به طورى كه در كوه‌ها و دره‌ها به گردش مىپرداخت ، گويى كه مىخواهد نشانى از وحى بيابد . حتى يك‌بار در حالى كه به آسمان خيره بود و نزول وحى را طلب مىكرد ، نزديك بود از كوه سقوط كند . بالاتر از اين ، چنان‌كه در وجه دهم گذشت ، او دايم نگران بود كه به هنگام دريافت وحى چيزى از آن از دست برود ، كه خداوند او را از اين نگرانى خارج ساخت . و مهم‌تر از همه اينها ، او مىترسيد خداوند آنچه را بر او نازل ساخته و او را قادر به حفظ آن كرده از قلبش بزدايد .
« وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلًا . إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً »
« 3 » پس از ذكر اين آيات كه انشا و پرداختن قرآن و بلكه اميد به دريافت وحى را پيش از بعثت و حتى اميد استمرار آن را پس از آغاز نزول از پيامبر نفى و سلب مىكند ، آيا هيچ انسان منصفى در روى زمين يافت مىشود كه تصور كند قرآن كلام محمد ( ص ) است ؟ و آيا اساسا عقل مىپذيرد كه شخصى با نبوغ خود مبتكر چيزى افتخارآميز و در رديف معجزات شود و سپس با صراحت تمام به جهانيان بگويد : اين افتخار از آن من و ساخته من نيست و من استعداد ساختن حتى بخشى از آن را ندارم . شما مرا مىشناسيد و سابقهء استعداد و توانايىام را مىدانيد . چنين چيزى مخالف عقل و منطق و بر خلاف عرف و عادت است و با قواعد روانشناسى و جامعه‌شناسى منافات دارد . رغبت به امور بزرگ و عظيم جبلى انسان است ؛ و طبع او هرچه را كه موجب جاودانگى ياد و بلندى مقامش شود دوست مىدارد ، به ويژه اگر منشأ و مصدر اين امر بزرگ خود او بوده و او انسانى راست‌گو باشد كه هرگز دروغ نگفته و صلاى رهبرى
هامش
( 1 ) . « و همچنين ، از فرمان خويش روحى را به تو وحى كرديم . تو نمىدانستى كه كتاب و ايمان چيست . . . » ( شورى : 52 ) ( 2 ) . « و تو اميد نداشتى كه اين كتاب به سوى تو فرستاده شود ، جز آن كه بخشايشى است از پروردگارت . . . » ( قصص : 86 ) ( 3 ) . « و اگر خواهيم هرآينه آنچه را به تو وحى كرده‌ايم ببريم ؛ آنگاه دربارهء آن براى خويش در برابر ما كارساز و پايمردى نخواهى يافت ، مگر بخشايشى از پروردگارت ، كه فزونى و بخشش او بر تو بزرگ بوده است . » ( اسراء : 86 و 87 )