مصالحه كرد و فرمود : « سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست ، هلاك و نابودى بر اهل نجران سايه افكنده بود و اگر مباهله مىكردند ، به صورت بوزينه و خوك مسخ مىشدند . « 1 » اگرچه مباهله به پيامبر و كسانى كه او را تكذيب مىكردند اختصاص داشت ، جمع كردن فرزندان و زنان براى تأكيد بيشتر و نشانگر اطمينان او به وضع خود و يقين به راستگويى خويش بود ، به طورى كه به قرار دادن خود در معرض خطر اكتفا نكرد با جرئت تمام عزيزترين كسان و پارههاى جگرش را نيز در معرض اين مباهله قرار مىدهد . همچنين ، جمع كردن فرزندان و زنان بيانگر اطمينان او به دروغ گفتن دشمنش است . دروغى كه اگر مباهله انجام پذيرد ، دشمن به همراه عزيزان و فرزندانش نابود مىشود . در اين آيه اختصاصا « أبناء » و « نساء » را ذكر كرده ، زيرا آنها عزيزترين افراد خانواده و دلبندترين اشخاص بودند . و آنان را مقدم ذكر كرد ، تا قرب مكان و قدر و منزلت ايشان را نشان دهد . « 2 » اين داستان خود دليلى بر صحت نبوت پيامبر ( ص ) است ، زيرا هيچ مخالف و موافقى نقل نكرده است آنان دعوت پيامبر را پذيرفتند . « 3 »
ما مىافزاييم آيا اين ماجرا خود دليلى ملموس بر اين امر نيست كه قرآن كلام خداوندى است كه بر نزول لعنت و نابودى دروغگو قادر است ؟ و آيا آمادگى محمد ( ص ) و سرباز زدن دشمنانش از مباهله دليل بر اين نيست كه راستگويى او در ادعاى نبوت امرى شناخته و در روح مخالفان اهل كتابش پذيرفته شده بود ؟ در غير اين صورت ، چرا آنان منصرف شدند و از ميدان مباهله گريختند ؟ ( سخن عاقب و اسقف نجران در روايت پيشين قابل تأمل است ) . اما كينه و نخوت قلبهاى ايشان را خورده بود ، لذا به پيامبر حسادت مىورزيدند كه چرا در حالى كه او شخص درس ناخوانده است و آنان اهل كتاباند خداوند نبوت را به او داده است . براى آنان سنگين بود كه به او ايمان آورند و به دينش گردن نهند و رياست خود را از دست بدهند و منزلتشان در ميان عموم مردم تنزل
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى ، ج 3 : 213 .
( 2 ) . بنا بر روايات معتبر ، كه از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است ، منظور از « ابناء و نساء و أنفس » در آيهء شريفهء مباهله حسن ، حسين ، فاطمه و على عليهم السلام است . به عنوان نمونه ، واحدى از شعبى نقل مىكند كه گفت : « أبناءنا الحسن و الحسين ، و نساءنا فاطمة و أنفسنا علىّ بن أبى طالب رضى اللّه عنهم » ( أسباب النزول ، واحدى : 89 ) . در تعبير آيهء شريفه از على ( ع ) به نفس پيامبر لطافتى است كه بر اهل نظر پوشيده نيست .
( 3 ) . نقل از تفسير نسفى .