مسلمان شوند و در نتيجه همهء عرب در اقبال به اسلام از ايشان پيروى كنند ، به فراخواندن آنان جهد بليغ گمارده بود . حال در اين موقع اين صحابى دربارهء چه چيزى سؤال داشت ؟ او مسلمان بود ، پس راجع به اسلام سؤالى از پيامبر نداشت ، بلكه آمده بود تا پيامبر ( ص ) بر هدايت و علم او بيفزايد ؛ آمده بود بگويد : « اى رسول خدا از آنچه خداوند تو را آموخته به من بياموز . » پيامبر ( ص ) خود را ميان گروهى از مشركان سرسخت كه مشغول دعوتشان به اسلام بود و مسلمانى آرام و نرمخو يافت كه از او درخواست افزايش علم مىكند . او روى كردن به آن بزرگان را ترجيح داد و به ابن ام مكتوم روترش كرد و از او روى گرداند ، نه به نيت تحقير او و كاستن از شأن و مقامش ، بلكه به دليل حرصى كه به هدايت آنان داشت ، زيرا مىترسيد اين فرصت نادرى كه براى دعوت ايشان پيش آمده از دست برود . لكن خداوند آن آيات را بر او نازل فرمود و به لحن تند با او خطاب كرد و او را متذكر گرديد كه اشتياق تو به هدايت نبايد به حدى برسد كه از يكسو نسبت به آن بزرگان مشرك اقبالى شديد نشان دهى ، حال آنكه آنان از تو روى مىگردانند ؛ و از سوى ديگر ، از آن نابيناى ضعيف با ترشرويى روى بگردانى در حالى كه او به تو اقبال مىكند . « 1 »
احتمالا خواننده نيز حرارت اين عتاب را حس مىكند . اين تندى و خشونت براى تأسيس و محكم ساختن يكى از مبادى و اصول ارزشمند و متعالى است . و آن روى گرداندن از معرضين هر چند كه مقامى بزرگ داشته باشند ، و روى آوردن به اقبالكنندگان هرچه قدر ضعيف و ترحم برانگيز باشند :
« وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً »
« 2 » به گمان ما خوانندهء زيرك از وراى اين عتاب و سرزنش ، به رحمت پيامبر ( ص ) نسبت به دشمنانش ، خلوص او در دعوتش ، و
هامش
( 1 ) . بيشتر مفسران شيعه معتقدند كه ضمير « عبس و تولى » به بزرگان قريش برمىگردد ، نه به پيامبر ( ص ) ايشان آيات آغازين سوره را چنين تفسير مىكنند كه آن هنگام كه ابن ام مكتوم كه از اصحاب و مؤمنان بود وارد شد ، سران قريش با ديدن او از سر تكبر روى درهم كشيدند . و اين آيات در حق آنان نازل شد .
( 2 ) . « و خودت را با كسانى شكيبا بدار كه پروردگارشان را بامداد و شامگاه مىخوانند و او را مىخواهند ؛ و ديدگانت از آنان برنگردد كه آرايش زندگانى اين جهان بخواهى . و از آنكس فرمان مبر كه دل او را از يادمان غافل كردهايم و از خواهش و هوس خويش پيروى كرده و كارش گزافكارى است . » ( كهف : 28 )