« شما كالاى اين جهان را مىخواهيد ، و خدا آن جهان را مىخواهد . و خدا تواناى بىهمتا و داناى با حكمت است . اگر نوشته و فرمانى از فرمانهاى خدا پيشى نگرفته بود ، در آنچه ستانديد شما را عذابى بزرگ مىرسيد . » و در پى اين انكار و عتاب و بيم دادن اجازهء بهرهگيرى از غنايم و توصيف آن به پاكى و حليت و بشارت به آمرزش و رحمت براى كسانى كه از غنايم بهره مىگيرند آمده است : « اينك از آنچه غنيمت گرفتهايد حلال و پاكيزه بخوريد و ترس از خدا را پيشه كنيد كه خدا آمرزگار و مهربان است . » خوانندهء نكتهسنج مىداند كه ممكن نيست اين نحوه تنظيم امور متضاد در سياقى واحد براى فرمانى واحد و مخاطبى واحد از يك انسان صادر شود . نظم و سياقى كه در آن هيچ فاصلهاى ميان رد و انكار و اذن و اجازه و مدح و ذم و وعد و وعيد نيست . طبيعت بشر چنين است كه پرداختن به يك مقام ، او را از مقام ديگر بازمىدارد ؛ و براى انسان در يك موضوع و يك زمان دو فكر و خيال متقابل و يا دو حالت متضاد مثل غضب و رضا ، زشت شمردن و نيكو دانستن ، دست نمىدهد . اگر دو تصور متضاد در ذهن انسان پديدار شوند ، قطعا در دو زمان متفاوت و به صورت متعاقب به وجود مىآيند . و اگر چنين شد ، دومى اولى را از بين مىبرد ؛ و در اين صورت ديگر ثبت و حفظ آنكه محو شده است معنايى ندارد . بلكه طبيعتا بايد از آن صرفنظر كرد و دست شست ؛ به ويژه اگر تصور اول تخطئه و سرزنش خود متكلم و انتقاد از خود باشد ، كه در اين داستان اين تصور خطا ، پذيرش فديه و استفاده از آن بود . اين دو پديده هيچگاه با هم جمع نمىشوند ، مگر آنكه دليلى بر اعجاز و برهانى باشد بر اينكه در اينجا با دو شخصيت مختلف مواجه هستيم . شخصيتى كه هيچ مقامى او را از مقام ديگر غافل نمىسازد ، بر خلاف انسان ، عواملى همچون خشم و خشنودى او را متأثر نمىسازد ؛ و شخصيت ديگرى كه نسبتش با شخصيت اول نسبت فرمانده به فرمانبردار و آقا به بنده البته توأم با دوستى و نزديكى است . در نتيجه ، اين آيات جز كلام سرورى مقتدر خطاب به بنده و دوست خود نيست كه مىگويد : در آنچه گذشت خطا كردى ! نمىبايد اشتباه مىكردى اما من تو را بخشيدم و آمرزيدم و در آينده نيز به كارى اشتباه چون اين كار اجازه دادم ! « 1 »
هامش
( 1 ) . برداشت و تفسير مؤلف از آيات 67 - 69 سورهء انفال مبتنى بر برخى از روايات مبهم و مختلفالمضمونى است كه در شأن نزول آيات مذكور نقل شده است . دقت در سياق و مضمون آيات ثابت