تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1023

مساهمون:

ص١٠٢٣
« عَبَسَ وَ تَوَلَّى . أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى . وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى . أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى . أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى . وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى . وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى . وَ هُوَ يَخْشى . فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى . كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ »
« 1 » داستان چنين است كه روزى كه پيامبر اشراف قريش را به اسلام دعوت مىكرد ، ناگاه عبد اللّه بن ام مكتوم وارد شد و از رسول خدا سؤالى كرد . عبد اللّه كه مردى نابينا بود به دين اسلام مشرف شده بود و به اهميت اشتغال پيامبر ( ص ) به دعوت و ارشاد بزرگان قريش توجهى نداشت . در حالى كه پيامبر ( ص ) با اين انگيزه كه آنان
هامش
مىكند روايات شأن نزول آنها خالى از پيرايه و عارضه نيست . طبق رواياتى كه مؤلف بدان اشاره كرده و آنها را مستند تفسير خويش قرار داده است ، آيات مذكور پيامبر و مؤمنان را ( به استثناى يكى دو تن از اصحاب ) مورد عتاب قرار مىدهد كه چرا تصميم به اخذ فديه و آزاد سازى اسيران گرفته‌اند . اما سياق آيات بيانگر معناى ديگرى است . موضوع آيات گرفتن اسير است نه فديه ؛ زيرا مسلمانان تا زمان نزول آيات مذكور اقدام به گرفتن فديه نكرده بودند كه مورد عتاب و سرزنش واقع شوند . بنابراين ، آيهء« لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »( انفال : 68 ) كه مسلمانان را به خاطر آنچه گرفته‌اند مورد عتاب قرار مىدهد ناظر بر فديه نيست ، چون تا نزول آيات مذكور فديه‌اى دريافت نشده بود . با توجه به اين نكته و معناى اجمالى مشترك در روايات مذكور ، مىتوان چنين استنباط كرد كه همان گونه كه بنا به آيات آغازين سورهء انفال مسلمانان از پيامبر تقسيم غنايم جنگى را طلب مىكردند ، در اينجا نيز از پيامبر خواستند كه اسيران را نكشند و در ازاى آزادى آنان فديه بگيرند و ميان مسلمانان تقسيم كند . چنان‌كه از برخى روايات برمىآيد ، اين حرص و چشم داشت در بحبوحهء جنگ بدر در سر بسيارى از مسلمانان بوده است ؛ لذا سعى مىكردند بيشتر اسير بگيرند تا بكشند . و اين تنها على ( ع ) بود كه تمام سعى خود را در كشتن و تار و مار دشمن مصروف داشت و اسيرى نگرفت . پس از پايان جنگ و هنگامى كه مسلمانان به طمع مال بيشتر از پيامبر تقاضاى فوق را مطرح كردند ، آيات مذكور در شماتت و سرزنش ايشان نازل شد و آنان را به خاطر نيتى كه در سر داشتند و در جنگ پيش از تار و مار كامل دشمن و پيروزى قطعى به فكر گرفتن اسير بودند ، سخت توبيخ كرد . با توجه به آنچه گفته شد ، روشن مىگردد كه پيامبر ( ص ) اساسا مورد خطاب آيات مذكور نيست ، زيرا نه تنها هيچ دستور صريحى در اين زمينه صادر نكرده ، بلكه به اشاره و تلويح نيز عمل ايشان را تأييد نفرموده است . مؤيد اين تفسير آن است كه در آيات مورد بحث مخاطبان به عذاب عظيم تهديد شده‌اند كه بيانگر ارتكاب گناهى بزرگ است ، و ساحت پيامبر از ارتكاب چنين گناهى مبراست و خداوند هرگز پيامبر و حبيب خود را چنين تهديد نمىكند . بنابراين ، تفسير مؤلف از آيات مذكور و استناد وى به روايات شأن نزول آن از اساس خطا و باطل است . ( 1 ) . « روى درهم كشيد و رخ برتافت ، چون آن نابينا به‌سويش آمد ! و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد ، يا پند گيرد ، و آن پند سودش دهد . اما آن‌كه بىنياز است ، پس تو به دو روى مىآورى و به او مىپردازى ! و چيست ، بر تو كه [ آن كافر ] پاكى نورزد ؟ و اما آن‌كه با كوش و شتاب نزد تو آمده ، در حالى كه [ از خداى ] مىترسد ، پس تو از او [ به ديگرى ] مىپردازى ! » ( عبس : 1 - 11 )