خطا اين معناى ضمنى را دربردارد كه خداوند حكم كرده است ما دام كه امت موظف به پيروى از اعمال و گفتههاى پيامبر ( ص ) است ، حق و باطل و صحيح و خطا يكساناند . همچنين ، باقى ماندن پيامبر ( ص ) بر خطا عامل گمراهى و انحراف مردم از حقى است كه خداوند آنان را به پيروى از آن خوانده است ؛ و صحت كليهء اعمال و سخنان پيامبر را مورد شك و ترديد قرار مىدهد . زيرا بر اساس اين فرض ، پيامبر ( ص ) گاه اجتهاد مىكند و اصابت نمىكند و خداوند نيز وجه صحيح را به وى نمىنماياند . اين لوازم لا محاله باطل هستند ، در نتيجه ملزوم آنها نيز باطل است ؛ در نتيجه ثابت مىشود كه خداوند حكيم و دانا ممكن نيست برترين اسوه و نمونهء بشرى را براى هميشه بر خطا باقى گذارد ، بلكه وجه صحيح را بر وى بيان مىكند . گاه اين بيان با نوعى سرزنش خفيف يا شديد همراه است كه جنبه تصحيح و تكميل دارد ، نه عقوبت و مجازات .
3 . پيامبر بدون هيچگونه سختى و اكراهى و بدون آنكه آنچه بر او وحى شده كتمان كند تا خطا و شماتت و سرزنشى كه متوجه او شده ثبت نشود ، به وجه صحيحى كه مولايش او را بدان راهنمايى كرده بود بازمىگشت . بدون شك اين امر بهترين و محكمترين دليل بر عصمت و امانت و راستگويى او در ابلاغ فرامين پروردگار ، و نيز دليل بر آن است كه قرآن تأليف و ساختهء او نيست ، بلكه وحى خداوند تواناى رحيم است .
انواع آيات عتاب
عتابى كه در قرآن متوجه پيامبر شده است دو نوع است : نكوهش لطيف و گلهآميز ؛ نكوهش تند و درشتى در خطاب . به سه مثال زير توجه كنيد :
« عفا اللّه عنك لم أذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين . » « 1 » داستان از اين قرار بود كه به هنگام عزيمت پيامبر به جنگ تبوك ، تعدادى از منافقان به عذر و بهانه از پيامبر اجازه خواستند در مدينه بمانند و به جنگ نيايند . پيامبر نيز حكم به ظاهر ايشان كرد و عذر آنان را پذيرفت و اجازه داد . اما همچنانكه در آيه ملاحظه كرديم ، خداوند متعال به او عتاب نمود و به نهايت دقت و احتياط در اخذ تصميمات امر كرد و به
هامش
( 1 ) . « خدا از تو درگذرد ! چرا پيش از آنكه كسانى كه راست گفتند برايت پديدار و شناخته شوند و دروغگويان را بشناسى به آنان رخصت دادى ؟ » ( توبه : 43 ) صحيح البخارى ، كتاب التفسير ، سورة مريم ؛ الجامع لأحكام القرآن ، قرطبى ، ج 11 : 128 .