كرد ، و گفت : من آنچه را پروردگار مىفرمايد اطاعت مىكنم ، و از فرمودهء او تجاوز نمىنمايم ، پس آنچه صلاح من مىدانى مرا به آن امر فرما كه تو را حمد مىكنم ، و پروردگار خود را كه تو را براى اصلاح من فرستاده شكر مىكنم ؛ زيرا كه او به من رحم و مهربانى فرموده ، و مرا از شرّ دشمنان دين نجات بخشيده ، و من پيوسته در انديشهء همين امر بودم كه تو براى آن نازل شدهاى .
ملك گفت كه : من بعد از چند روز ديگر نزد تو خواهم آمد ، و تو را بيرون خواهم برد ، مهيّا باش از براى بيرون رفتن ، پس يوذاسف عزم بيرون رفتن را با خود درست كرد ، و همگى همّتش بر آن مصروف بود ، و هيچكس را بر آن معنى مطّلع نساخت پس چون وقت بيرون رفتن درآمد ، آن ملك در نصف شب بر او نازل شد در هنگامى كه مردم همه در خواب بودند ، و گفت : برخيز كه ديگر تأخير جايز نيست ، يوذاسف برخاست و افشاى آن راز به احدى نفرمود به غير از وزير خود .
و چون خواست سوار شود جوان زيباروئى كه حاكم بعضى از بلاد ايشان بود به نزد او آمد ، و او را سجده كرد و گفت : كجا مىروى اى پسر پادشاه كه ما را در اين ايّام شدّت و تنگى رو خواهد داد ، و به درستى كه تو مصلح احوال رعيّت و دانا و كامل بودى ، رعيّت و ملك بلاد خود را مىگذارى و ما را به محنت مىاندازى ، نزد ما باش كه از آن روز كه متولد شدهاى تا حال با ما به آسايش و فراوانى و نعمت گذرانيدهايم ، و بلائى و آفتى و تنگى به ما نرسيده .
يوذاسف او را تسلّى فرموده ساكت گردانيد ، و گفت : تو در بلاد خود باش ، و با اهل مملكت خود نيكو سلوك نما ، و با ايشان مدارا كن ، و مرا به آنجا كه فرستادهاند مىبايد رفت ، و به امرى كه فرمودهاند عمل مىبايد نمود ، و اگر تو مرا در آن امر مدد و همراهى نمائى از عمل من بهره و نصيبى خواهى داشت ، اين را به او گفت و سوار شد ، و آنقدر راه كه مأمور بود سواره برود رفت ، و بعد از آن از مركب فرود
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠٠