تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
جهالت و ضلالت بمانى ، و از اين سعادت محروم گردى ، پس پدر قبول نمود ، و با اهل بيت خود به خدمت او شتافت ، و به دين او درآمد ، و طريقهء او را پيش گرفتند ، و به سعادت اخروى فائز شد . چون بلوهر سخن را به اينجا رسانيد يوذاسف را وداع نمود ، و به منزل خود مراجعت كرد ، و چند روز ديگر به خدمت او تردّد مىنمود ، تا آنكه دانست ابواب خير و فلاح و هدايت و صلاح بر روى او گشاده شده ، و به راه حق و دين مبين هدايت يافته ، پس او را وداع نمود ، و از آن ديار بيرون رفت ، و يوذاسف تنها و دلگير و غمگين ماند ، تا آنكه هنگام آن شد كه به جانب اهل دين و عبادت رود ، و عامّهء خلق را هدايت نمايد . پس حق‌تعالى ملكى از ملائكه را به سوى او فرستاد ، و در خلوت بر او ظاهر شد ، و بنزد او ايستاد و گفت : بر تو باد خير و سلامتى از جانب حضرت ايزدى ، به‌درستى كه تو انسانى در ميان بهائم و حيوانات گرفتار شده‌اى كه همگى به فسق و ظلم و جهالت گرفتارند ، آمده‌ام به سوى تو با تحيّت و سلام از جانب حق‌تعالى ، كه پروردگار جميع خلايق است ، كه تو را بشارت دهم به كرامتهاى الهى ، و به تو تعليم نمايم امرى چند را كه بر تو پنهان است از امور دنيا و آخرت ، پس بشارت مرا قبول كن ، و مشورت مرا اختيار نما ، و از گفتهء من بيرون مرو ، لباس دنيا را از خود بيفكن ، و شهوتهاى دنيا را رها كن ، و ترك كن پادشاهى زايل و سلطنت فانى را كه ثبات ندارد ، و عاقبت آن به جز پشيمانى و حسرت نيست ، و طلب كن پادشاهى را كه زوال ندارد ، و شادى را كه هرگز منقضى نمىشود ، و راحتى را كه هرگز متغيّر نمىگردد ، و راستگو باش در اقوال و افعال ، و عدالت را پيشهء خود كن ، به درستى كه تو پيشوا و امام مردم خواهى بود ، كه ايشان را به سوى بهشت دعوت نمائى . چون يوذاسف از ملك آن بشارتها شنيد به سجده درافتاد ، و حق‌تعالى را شكر
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 599 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي