تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
اصل و حسب خود را دانستم ، و دوست و دشمن خود را شناختم ، و تميز ميان يار و بيگانه كردم ، دشمنان و بيگانگان را ترك كردم ، و به اصل و حسب خود پيوستم ، و بدان كه پدرم چون اين ياقوت را مىبيند خاطرش جمع مىگردد ، و خوشحال مىشود ، و چون جامه‌هاى مرا در بر تو مىبيند ياد مىآورد مرا و محبّت مرا نسبت به تو ، و اين معنى او را مانع مىشود از اينكه آسيبى و مكروهى به تو برساند . پس وزير به سوى شهر برگشت ، و يوذاسف رو به راه آورد ، تا آنكه به صحراى گشاده‌اى رسيد ، و درخت عظيمى در آنجا ديد كه بر لب چشمه‌اى رسته ، چون به نزديك آمد چشمه‌اى ديد در نهايت صفا و پاكيزگى ، و درختى مشاهده نمود در غايت نيكوئى كه هرگز به آن خوبى درخت نديده بود ، و آن درخت شاخه‌هاى بسيار داشت ، و چون ميوهء آن درخت را چشيد از جميع ميوه‌هاى عالم شيرين‌تر يافت ، و ديد كه مرغان بىشمار بر آن درخت جمع آمده‌اند ، و از مشاهدهء آن احوال بسى شاد شد ، و در زير آن درخت ايستاد ، و با خود تعبير اين حال را مىكرد ، پس تشبيه نمود درخت را به بشارت نبوّت كه به او رسيده بود ، و چشمهء آب را به علم و حكمت ، و آن مرغان را به مردمى كه نزد او جمع شوند ، و از او حكمت و دانش آموزند و به او هدايت يابند . يوذاسف در اين انديشه بود ، كه ناگاه چهار ملك را ديد كه در پيش روى او پيدا شدند و به راه افتادند ، و او از عقب ايشان روان شد ، پس او را بلند كردند به سوى آسمان ، و حق‌تعالى از علوم و معارف آن‌قدر بر او افاضه نمود كه احوال نشأهء اولى كه عالم ارواح است ، و نشأهء وسطى كه عالم ابدان است ، و نشأهء اخرى كه قيامت است همگى بر او ظاهر گرديد ، و احوال امور آينده را دانست ، پس او را بر زمين آوردند ، و يكى از آن چهار ملك را حق‌تعالى مقرّر فرمود كه پيوسته با او باشد ، و مدّتى در اين بلاد ماند و مردم را به حق هدايت كرد .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 602 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي